چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385
بالاخره این دو ترم پیاپی هم تمام شد!امروز رفتم نمره هام رو گرفتم.هم نمره ی خیلی خوب داشتم هم خیلی بد!ولی این نمره ها اصلن برام مهم نبود.یه چیزی که خیلی خوشحالم میکرد تموم شدن دو ترمی بود که سراسر تجربیات بد بود.تو طول این دو ترم که به خیر گذشت چیزایی رو تجربه کردم و اتفاقاتی برام افتاد که اگر چه تاوان سنگینی براشون دادم اما فکر می کنم ارزشش رو داشت.با دنیای دورو برم بیشتر آشنا شدم باآدم ها اینکه آدم ها چه موجودات عجیبی هستن و گاهی چه قدر می تونن پست باشن.یاد گرفتم که سادگی و روراست بودن با مزاج آدم ها خوش نیست.یاد گرفتم که برای حفظ موقعیتم نباید راست بگم.یاد گرفتم که برای خوب جلوه کردن پیش آدمها باید مدام نقش بازی کرد.دروغ گفت.اطرافین رو مسخره کرد.یاد گرفتم که که دردو دل کردن آدم ها با هم دیگه چیزه عجیبیی و باید خودم با سایه خودم حرف بزنم.یاد گرفتم که اعتماد نکنم و به همه چیز بد بین باشم حتی نسبت به پاک ترین احساس آدم ها.یاد گرفتم برای ضر به نخوردن از طمع آدم ها باید پیش دستی بکنم و ضربه اول رو خودم بزنم.دوران سختی بود ضربه خوردم نه به خاطر سادگیم به این خاطر که اصرار داشتم دنیا و آدم های دورو برم رو صاف و صادق ببینم خیلی تلاش کردم که همه چیز اون طور باشه که درسته.اما نشد و در نهایت خودم موندم و تنهایی خودم و یه دنیا ایهام در معنای انسلن بودن و انسانیت.
در طول این مدت خیلی تغییر کردم یعنی شکست هایی که خوردم مجبورم کرد چشمم رو باز کنم و واقعیت رو ببینم واقعیتی که همیشه از پلیدیش وحشت داشتم.اما حالا هیچ ترسی از واقعیت ندارم چون خودم هم عین واقعیت شدم.نمی دونم آدم بدی شدم یا آدم خوبی فقط می دونم دیگه با اون تعریف هایی که از انسان بودن داشتم سازگاری ندارم.
این طوری راحت تر زندگی می کنم و کمتر ضربه می خورم.آدم خود خواهی میشم مثله بقیه فقط خودم رو دوست دارم و احساس خودم برام مهمه.به راحتی با دیگران بازی می کنم آن گونه که با من بازی کردند فکر کنم خیلی لذت بخش باشه!!!
خلاصه که تازه دارم به اصول آدمیت عادت میکنم جدن که چه قدر راحته این طور زندگی کردن فقط برای خودم برای شادیی خودم لذت خودم و احساسات زود گذرم.نه احساس مسیولیتی نسبت به کسی دارم .نه وجدان دردی بابت کار هایی که کردم و خواهم کرد.ساده ترین راه زیستن را انتخاب کردم و برایم لذت بخش است.و خوب می دان که خوب بودن چه قدر برایم نفرت انگیز شده است آن گونه که محبت آدم ها و نگاه های پر طمعشان..........
این چند وقته یه کم زیادی از خودم گفتم ولی برام لازم بود.دلم خیلی وقته از دست آدم ها و بی نهایت بد بودنشون گرفته.در چند هفته آینده حتمن مطالب مفید تری خواهم نوشت...

سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385
روزمره
http://www.movaghat.blogsky.com/ این سایت رو هم ببینید می خوام نظرتون روراجع بهش بدونم من تازه باهاش آشنا شدم.وقتی محتواش رو خوندم جدن حالم بد شد.تا جایی که اطلاع دارم این سایت یکی از پر بیننده ترین سلیت های فارسی زبانه.خیلی جالبه در شرایطی که بیشتر سایت های مفید حقوقی و سیاسی و اجتماعی..... فیلتر شده یه هم چین سایتی یکی از پر بیننده ترین سایت های فارسی زبانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
می خوام راجع به این نوع ازدواج ها بیشتر بدونم اگر شما تجربه یا اطلاعی در این زمینه دارید حتمن برام کامنت بذارید.
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385
اين يادداشت از سری يادداشت های مهرانگيز کار درباره وضعيت حقوقی زنان در ايران به مناسبت روز جهانی زن می باشد.
زن عاشق بر پایه ی قوانین ایران همواره در معرض تهدید و مجازات است. اگر رابطه ی عاشقانه اش به رابطه ی جنسی کامل منجر نشود و فقط به برخی انواع تماس های جسمی (غیراز زنا) اکتفا کند، در صورت کشف این رابطه به شلاق تا 99 ضربه محکوم می شود (ماده 637 قانون مجازات اسلامی).
چنانچه زن عاشق تا مرحله ی زنا یعنی هم آغوشی کامل پیش برود دو نوع مجازات او را تهدید می کند:
1- یک صد ضربه شلاق
2- سنگسار
به موجب ماده ی 88 قانون مجازات اسلامی اگرزن عاشق که مرتکب زنا شده است مجرد بوده یا در صورت متأهل بودن امکان دسترسی به روابط جنسی با شوهر را نداشته باشد محکوم به تحمل یک صد ضربه شلاق می شود.
اما اگر شوهر دائمی داشته و امکانات استفاده از روابط جنسی زناشویی از او سلب نشده باشد محکوم به سنگسار می شود (نگاه کنید به ماده ی 83 قانون مجازات اسلامی).
به موجب ماده ی 102 همان قانون:" مرد را هنگام سنگسارتا نزدیکی کمر، و زن را تا نزدیکی سینه در گودال دفن می کنند آنگاه رجم می نمایند."
با آنکه مجازات زنا و سنگسار(رجم) برای زن و مرد یکسان تعیین شده است اما در عمل زنان سنگسار می شوند و اغلب مردان از سنگسار برائت حاصل می کنند. به این ترتیب:
در مواردی که هم جرم مرد زانی یعنی زنی که با او همبستر شده مجرد است، مرد مجرم و متأهل با اخذ عقدنامه ی شرعی و ادعای اینکه زن در عقد شرعی او بوده است خود را از مجازات سنگسار می رهاند. چند همسری برای مردان مجاز است و مردان می توانند با استفاده از آن و پرداخت رشوه عقدنامه های تقلبی تهیه کنند و تبرئه بشوند. اما یک چنین فرصت های شرعی برای زنان متأهل وجود ندارد زیرا چند همسری برای زنان ممنوع است و در نتیجه اغلب، این زنان متأهل هستند که سنگسار می شوند و مردان متأهل و زناکار از مجازات می گریزند.
دوشنبه نوزدهم تیر 1385

ممنون از آرش عزیز
یکشنبه هجدهم تیر 1385
دروبلاگ خود سوالی مطرح کرده بودم در باب :
| بيشترين ميزان خشونت بر عليه زنان در ايران به كدام يك از اشكال زير تحقق می يابد؟ |
نتایج نظر سنجی به شرح زیر بود:
خشونت جسمي ( 59رای، 18%)![]() |
خشونت جنسي ( 179رای، 57%)![]() |
خشونت رواني ( 58رای، 18%)![]() |
خشونت مالي ( 4رای، 1%)![]() |
خشونت سياسي ( 11رای، 3%)![]() |
من به شخصه انتظار داشتم که بیشترین آمار مربوط به خشونت روانی می بود اما همان طور که می بینید بیشتر نظرات مبنی بر خشونت جنسی بوده است.بهتر است قبل از هر چیز یک تقسیم بندی از انواع خشونت ارائه دهم.
خشونت انواع مختلفی دارد:
.۱.خشونت جسمی: مصادیق آن عبارت است از:کتک خوردن.شکنجه و قتل.۲.خشونت جنسی:هرگونه رفتار غیر اجتماعی است که از لمس کردن تا تجاوز را در بر میگیرد این نوع خشونت که بیشتر مورد نظر خوانندگان من بوده است هم در حیطه ی خصوصی و خانوادگی به صورت الزام به تمکین از شوهر بروز پیدا می کند و هم در حیطه اجتماعی و از سوی فرد ناشناس تحقق می یابد.قوانین ایران با دستور دادن به تمکین زن از مرد خشونت جنسی در حیطهی خصوصی را صحه گذاشته است .اما تجاوز جنسی در حیطه اجتماعی و از سوی فرد ناشناس بازتاب اجتماعی و قانونیی گستر ده ای دارد.در ایران خشونت جنسی در زندگیی زناشویی عادت شده است لذا زنان از بیان آن احساس شرم میکنند و این نوع خشونت به صورت پنهان در آمده وآمار دقیقی در مراجع قضایی از آن در دست نیست.۳.آزار جنسی :هر گونه توجه نشان دادن به بدن زن بدون توتفق صریح یا ضمنی مشروط بر آنکه ماهیت جنسی داشته باشد.مصادیق آن عبارت است از :مزاحمت های تلفنی.متلک ها.مزاحمت های درون تاکسی و یا سایر معابر و مکان های عمومی و....
در ایران برای مقابله با این گونه خشونت ها هیچ گونه قانو نی وجود ندارند و زنان نیز از بیانآنها خودداری میکنند چرا که در بیشتر مواقع فرهنگ ما خود زنان را مقصر می داند.اما هیچ وقت کسی از خود نمی پرسد که چرا مردان به خود اجازهی چنین تجاوزاتی را میدهند!بهای این گونه خشونت ها که در ایران ما امری شایع و طبیعی شده است و روزانه زنان با هزران مورد از آن در گوشه و کنار خیابان هابرخورد میکنند عبارت است از :از بین رفتن اعتماد به نفس.گوشه گیری از اجتماع.ایجاد روحیه بد بینی در زن ..........اینها بهای هنگفتی هستند که باید در قبال این گونه خشونت ها که شمار آنها امروزه تحمل زنان را به سر آورده پرداخت شود.نمی دانم چه کسی باید جواب گویی صدمات روحی ومعنوی این نوع آزار ها باشد.
۴.خشونت روانی:رفتار خشونت آمیزی است که شرافت آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار میکند.نمونه های ان عبارت است از:انتقاد ناروا.تحقیر.بد دهانی.تمسخر.توهین.فحاشی.متلک.تهدید های مدام به طلاق یا ازدواج مجدد کردن.بهای آن :از کار افتادگیی ادراکی.از بین رفتن اعتماد به نفس.افسردگی.عدم کفایت در اداره خانواده.گریز از امور اجتماعی از دست رفتن استعدادهای بالقوه زن.رمالی و...... ۵.خشونت مالی :جلوگیری از داشتن امنیت اقتصادی زنان توسط مردانو یا قوانین زن ستیز.و به انواع مختلف اعمال می شود:محرومیت زنان از سواد آموزی.وضع زن بعد از طلاق.موانع قانونی ناظر بر ارث بری زن و.............
۶.خشونت سیاسی:با عمل کرد اهرم های قدرت رسمی (دولت)علیه زنان اعمال میشودو به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاست گذاری اعمال میشود
از هیچ کدام از این انواع خشونت در ایران امار دقیقی در دست نیست چرا که اساسن خشونت های اعمال شده بر زنان برای حفظ آبرو و اعتبار در درجه اول توسط خود زنان و در درجه دوم برای حفظ ارزشهای به ظاهر اسلامی توسط دولت و مراجع قضایی پنهان میشود. اما من معتقدم که امروزه خشونت روانی و به ویژه آزار جسمی به شدت رایج شده و سلامت روانیی زنان ما را به مخاطره انداخته است.البته تردیدی نیست که شمار خشونت های جنسی نیز کم نیست اما آنچه مسلم است همه گیر شدن خشونت های روانی و آزارهای جنسی است که باید برای مقابله با آن چاره اندیشی کرد.
تجاوزها و خشونت های جنسی بر علیه زنان هم چنان ادامه دارد و این نه تنها شامل ابران بلکه شامل برخی کشور های دیگر نیز میشود.امروز خبری خواندم که برایم درد آور بود نمیدانم اسم این حرکت را چه نوعی از خشونت می توان گذاشت و یا اینکه اساسن میتوان آن را خشونت نامید یا نه؟اما این بار خشونت توسط زنان بر زنان اعمال میشود برای رهایی از خشونت مردان.
فریبا مودت (رادیو فردا): در برخی از کشورهای آفریقایی وحشت از تجاوز جنسی به زنان و دختران چنان در تاروپود جامعه رخنه کرده است که گاه مادران برای پیشگیری از آن به راه هایی متوسل می شوند که فقط می شود آنرا به کابوس تشبیه کرد. در برخی از این کشورها سینه های دخترانی که در آستانه بلوغ قرار دارند توسط مادران بوسایل گوناگون از میان برده می شود تا سبب تحریک مردان نشود. مادری به یک مددکار آلمانی گفت این کار را از وقتی که دخترانش هشت ساله بودند شروع کرد. «سنگ آسیاب را در آتش داغ می کردم و محکم روی سینه هایشان می گذاشتم که بزرگ نشوند.» در کامرون از هر چهار دختر جوان یک دختر زیر این شکنجه قرار می گیرد تا از جذابیت جنسی اش کم شود. این گونه روش ها در مواردی به عفونت، سرطان سینه و ازمیان رفتن کامل هر دو سینه می انجامد. مادر این دختران هشت ساله می گوید «مادر من و مادر تمام دخترهای ده ما این کار را می کنند.» اغلب این دختران قادر به تغذیه شیر به نوزادان شان نمی شوند و نوزادان در اثر سوء تغذیه تلف می شوند. 38 درصد دختران پیش از یازده سالگی مورد این شکنجه ها قرار می گیرند. با اینهمه هنوز 41 درصد از زنان با این عمل موافق اند. این مددکار می گوید می ترسد کار به اینجا تمام نشود و در آینده مادران، برای حفظ دخترانشان از تهاجم مردها، بینی یا لب و اعضایی را که تصور می کند ممکن است سبب جلب نظر مردان شود، بردارند
یکشنبه هجدهم تیر 1385
بنا بر اخبار رسیده به سازمان آزادی زن ملک قربانی ساکن نقده که در دادگاه به سنگسار محکوم شده بود، در تاریخ 24 ژوئن حکم خود را از مسئولین زندان ارومیه دریافت کرد. این خبر از طرف کمیته بین الملی علیه سنگسار هم تائید گردید ه است. ملک قربانی زن جوانی است که در چند ماه گذشته در زندان ارومیه زندانی است. چند ماه پیش برادر و همسر وی مردی را که در خانه ملک بود به قتل میرسانند و ملک را هم تا حد مرگ با ضربات چاقو روانه بیمارستان میکنند. ملک که بدلیل جراحات وارده مدتی در بیمارستان بسر برده بود، اکنون در دادگاه به سنگسار محکوم شده است.
این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی زنی را به سنگسار محکوم میکند. اما هر بار با اعتراض بین الملی وادار به عقب نشینی گردیده است.
سازمان آزادی زن ضمن ابراز انزجار از صدور این حکم قرون وسطایی، اعلام میکند که از همه امکانات خود برای نجات جان ملک استفاده خواهد کرد و تلاش خواهد نمود با سازمان دادن اعتراضات بین الملی یکبار دیگر جمهوری اسلامی را به عقب بنشاند.
سازمان آزادی زن همه مردم آزادیخواه ، سازمان های زنان و حقوق بشر را فرا میخواند که برای نجات جان ملک قربانی به این کمپین بپیوندند.
واژه سنگ سار در فرهنگ لغت ای گونه معنا شده:
مجازاتی که محکوم را تا کمر در زمین فرو می کردند و به او سنگ می زدند تا بمیرد.برایم این ابهام پیش آمده حکومت اسلامی که منادیی گسترش عدالت و آزادی در سراسر جهان است چگونه به خود اجازه میدهد انسانی را به این شکل قرون وسطایی مجازات کند.کدام عقل سلیمی این روش را پسندیده میداند.آیا با وجود اعتراض سازمان های بین المللی به این گونه مجازات ها هنوز هم باید پایبند قانون مجازات اسلامی باشیم؟ایا هیچ را دیگری به جز این روش وحشیانه برای مجازات وجود ندارد؟

جمعه شانزدهم تیر 1385
دل نوشت
اکنون که خسته و رنجور به میانه راه رسیدم نمیدانم باقیی راه را باید چگونه ادامه دهم از تصویر آینده و تصور همه فرازو نشیب هایی که در پیش دارم سرم صوت می کشد.نمی دانم آیا هنوز توانی برایم مانده است یا نه؟گاهی به همه گذشته خود تردید می کنم به همه سر سختی ها به همه تلاش ها.فکر میکنم اگر شرایط را ان گونه که بود می پذیرفتم آسیب کمتری به خود میزدم و اکنون پر توان تر بودم.
همه این فکرها ذهنم رو درگیر کرده تصمیم گیری برام خیلی سخته. می خوام با همهی شرایطی که سالها باهاشون سروکله زدم کنار بیام و از این به بعد راحت تر زندگی کنم.اما وقتی یاد رویاهایی می افتم که مدت ها لذت تصویر کردنشون بهم توان مقاومت می داد دوباره دچاره تردید میشم.
از طرفی هم آینده و ادامه راهی که در پیش گرفتم برام مبهم و البته ترسناکه..........
خلاصه که حسابی گیر کردم بین گذشته و آینده.باید تصمیم بگیرم.اما خیلی سخته...
شنبه دهم تیر 1385
روزمره

دروازه ام را رنگ سیاه خواهم زد دیگر نمیرید
پرده های تاریک آویزان خواهم کرد دیگر زاده نشوید
تمام قفل ها را خواهم بست دیگر دور نشوید ودیگر نیایید
رو به روی میز خواهم نشست توانی نمانده است
و انتظار هیچ کس را نخواهم کشید تا بغل کنم شما رایک یک
چشم هایم را خواهم بست ای پیکر های سرد
و کوچ خواهم کرد قنداق های گرم
به سمتی که از آن بازگشتی نیست خاچیک مانوکیان
هاسمیک سارگیسیان
پنجشنبه هشتم تیر 1385

روزنامه «صباح» چاپ تركيه به نقل از «رحيم مشايي» رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نوشت: «استفاده از حجاب در ايران آزاد است.»
به نوشته کيهان، «اليف كورپا» خبرنگار روزنامه صباح ترکيه گفت: مشايي در جواب اين سوال وي كه آيا مي توانم روسري ام را بردارم، گفته است: «بله اينجا ايران آزاد است.»
وي اضافه كرد: در ايران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هيچ فشاري از طرف حكومت در استفاده از حجاب اعمال نمي شود. اين يك انتخاب كاملا شخصي است. اگر شما در ايران از روسري و حجاب استفاده نكنيد هيچ مقام دولتي به شما تذكري نخواهد داد. البته شايد به شما بگويند كه اين كار خلاف عرف و عادات ملي است و اگر استفاده كنيد بهتر است، ولي باز تاكيد مي كنم كه هيچ اجباري در كار نيست.
مشايي در پاسخ خبرنگار ترك مبني بر اين كه آيا بي حجابي و صرف نوشيدني هاي الكلي توسط توريست هاي ايراني در تركيه شما را ناراحت نمي كند، گفته است:
نه. اين مسائل شخصي است و اگر دوست دارند مي توانند هم مشروبات الكلي استفاده كنند و هم بي حجاب باشند و هم با مايو بگردند. در ايران بخاطر دستورات ديني استفاده از مشروبات الكلي ممنوع است. به همين علت ايراني ها مي توانند در خارج از ايران از اين نوشيدني ها استفاده كنند. اين يك ترجيح شخصي است و الگوي ما در صنعت توريسم، كشور تركيه است.
جالب اينجاست كه «كورپا» در پايان مصاحبه مي نويسد: تاكيد آقاي مشايي مبني بر اين كه اگر در محافل عمومي ايران بي حجاب باشيد كسي حق برخورد و بازداشت شما را ندارد، برايم بسيار عجيب بود.
گفتني است بنا بر شنيده ها در پي توصيه يكي از وزرا به مشايي مبني بر تكذيب اين خبر، وي گفته است: اين اخبار چندان اهميتي ندارد كه بخواهم آن را تكذيب كنم.
جالبه فکر کنم تا به حال هیچ کس نمی دونست استفاده از حجاب در ایران کاملن یک امر شخصی است!فقط نمی دونم چرا مدام در حال کنترل کردن زندگیی شخصیی مردم هستن.

چهارشنبه هفتم تیر 1385
روزمره
به هنگام ورود به دانشگاه شهید بهشتی
خانم با شما هستم کجا داری میری؟برو از در خانم ها وارد شو!
آقا مگه برای ورود هم خانم و آقا داریم
حرف نباشه خانم گفتم از در خانم ها وارد شو
در به اصطلاح ورودیی خانم ها:(یه دختر خانم کم سن تر از خودم البته خیلی پروو 3 تا خانم میان سال در یک اتاق خیلی کوچک قفس مانند یه چیزی تو مایه های اتاق بازرسی)
خانم. گفتن برای ورود باید بیام اینجا معنیی این کارا چیه چه فرقی داره از کدوم در وارد شی بالاخره که تو دانشگاه دوباره باهم قاطی میشیم!؟
خانم کارت دانشجویی
بفرمایید.دانشجوی علامه هستم
پس دانشجوی اینجا هم که نیستی به به حتمن انتظار داری بزارم بری تو
چرا نزارید مگه دانشجوی علامه بودن جرمه
نه خانم با این سرو وضع وارد یه محیط علمی شدن جرمی دانشگاه فاسد میشه
زبونم بند اومد .خانم مانتوم که بلنده دیگه از این بلندتر نداشتم از مانتوی دانشجوهای خودتون که بلندتره
خانم گفتم مانتوت کوتاهه.حالا مانتوت هیچی آرایشتو چی کار کنم
خانم آرایشم که از شما کمتره
آرایشتو ÷اک کن تا ببینم چی میشه
خانم حداقل دستمال بهم بدید
دستمال ندارم با دستت ÷اک کن
آرایشه نداشتم رو ÷اک کردم با دستای کثیفم
حالا می تونم برم ؟
مقنعه ات .همه ی موهاتو بکن تو همشو
همچین گفت همشو انگار هیچی سرم نبود
همه موهامو کردم تو
اصلن یادم رفته بود می خواستم کجا برم 4 تا زن بودن هر کدوم یه نظر میدادن
تو عمرم هیچ وقت این قد احساس ذلیل و بد بخت بودن نکرده بودم حسابی خوردم کردن انگار زندانیشون بودم حس بدی بود خیلی بد حیف که واقعن می خواست برم دانشگاه شهید بهشتی رو ببینم ونمیشد حرفی بزنم
خلاصه با هزار بد بختی و ذلالت یه برگه ورود گرفتم به مدت یک ساعت.از خودم بدم اومد از اینکه یه دختره 15/16 ساله ماموره که به من بگه چی بده چی خوبه.
اینه وضع زنان ما در جامعه ایران .همش تحقیر همش سر کوب .به راحتی روت مهر بد حجابی میزنن حجابی که هیچ تعریفی ازش ندارن.
برای ورود به دانشگاه دیگر به عنوان دانشجوی یک دانشگاه سراسری دیگر باید هفت خان رستم را گذراند و هزار تهمت و سر کوفت و حقارت را تحمل کرد.آن محیط علمیی که با مانتوی کوتاه و چند تار موی بی گناه قرار است به فساد در آید همان بهتر که اصلن واردش نشوی
امروز برای چندمین بار بدبختی بزرگ زن بودن برام یاد آوری شد.
هیچ وقت این جمله ی کیر کگارد رو یادم نمیره که می گه:
چه بد بختیی بزرگی است زن بودن! اما وقتی انسان زن باشد بد بختیی واقعی این است که خود شخص نداند این امر بد بختی است


