تبليغاتX
زن نوشت

شنبه بیست و هشتم مرداد 1385

در باب حضانت

 

م:۱۱۶۸ نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است

موضوع تربیت اطفال امروزه آن قدر حائز اهمیت است که در تمامی کشور های جهان به منظور حفظ و صیانت از اطفال قوانین و مقرراتی برای نحوه تربیت و نگهداری اطفال و حقوق و تکالیف والدین نسبت به فرزندان وضع گردیده است.در ایران نیز در این مورد قوانینی وضع شده است و هم چو سایر موارد اهتمام لازم برای استمرار وضعیت تبعیض آمیز نسبت به زنان به کار گرفته شده است.

تعریف لغوی:حضانت به معنی حمایت و تربیت و مراقبت و زیر بال کسی را گرفتن است.

تعریف قانونی:نگهداری و تربیت اطفال را در اصطلاح حقوق اسلام حضانت گویند.

در قانون مدنی طفل مترادف با صغیر به کار رفته است و صغیر کسی است که به سن رشد نرسیده باشد.دوران صغر در دختر و پسر از زمان تولد شروع و به سن رشد ختم می شود و در صورتی که رشد کسی در دادگاه صالح ثابت گردد موضوع قیمومیت معنا ندارد.

م ۱۱۶۹:برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از هم زندگی می کنند. مادر تا سن ۷ سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.

تبصره:بعد از ۷ سالگی در صورت حدوث اختلاف حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می باشد.

 طبق این ماده مادر تنها تا سن ۷ سالگی می تواند کودکش را در آغوش بگیرد.و حس مادرانه خود را به او منتقل کند پس از سن ۷ سالگی اگر بین مادر و پدر طفل جدایی ایجاد شود مادر دیگر هیچ گونه اولویتی نسبت به کودکی که او را ۹ ماه هر لحظه با خود به همراه داشته است و درد هایش را به جان خریده است ندارد.باید به یک باره با همه دلبستگی هایش نسبت طفل کوچکش که بیش از هر چیز به حضور مادرش و نوازش هایش نیاز دارد وداعی تلخ گوید.باید کودکی را که روزگاری اوج آرمان خواهیش بوده است به دست همسر سابقش بسپارد.چرا که او زن است .جنس دوم است.عقل ناقص است و چنین موجودی قطعن به تنهایی قادر به تر بیت یک انسان کامل نخواهد بود.

بعد از  جدایی اگر طفل ۷ سالش تمام شده باشد حضانت او با پدر است و مصلحتی که در تبصره ماده ۱۱ ۶۹ امده است چیزی جز این نمی تواند باشد .مگر در مواردی که بنا به تشخیص دادگاه پدر صلاحیت لازم برای نگهداری و حضانت طفل را نداشته باشد .که آن موارد هم نادر است.

با توجه به این که در جامعه ای زندگی می کنیم که در آن مردان با وجود بستر اجتماعی و شغلی مناسب بیشتر فرصت های شغلی را اشغال کرده اند.می توان تا حدودی تبعیض فاحشی که  قانون گزار در این ماده نسبت به زنان اعمال کرده است را نادیده بگیریم.

اما همان طور که میدانیم امروزه این موازنه نابرابر در حال تعدیل شدن است هر چند که حرکت ان بسیار کند و البته تا حدودی نا محسوس است .قبول شدگان ۶۴ در صدی دختران نسبت به پسران در آزمون ورودی دانشگاه ها خود نمونه بارز این رشد است.

حال شرایطی را در نظر بگیرید که در ان زن و مرد هر دو در یک سطح هستند و به لحاظ اجتماعی و اقتصادی نیز هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند.در چنین شرایطی اگر جدایی بین آن دو واقع شود باز هم حق حضانت با پدر است .آیا این قانون عادلانه است که مادری را تنها به دلیل جنسیتش از کودکش محروم کنیم.مگر این همان زنی نیست که پا به پای همسرش تمام مراحل رشد اجتماعی را در شرایطی بسیار طاقت فرسا تر از همسرش طی کرده. پس با استناد به فقدان چه چیز او را از طفلی که ماهها با خود حمل کرده.در اغوشش گرفته .او را با احساسات مادرانه اش نوازش کرده محروم می کنیم.

آیا دیلیلش چیز دیگری جز جنس دوم بودنش است؟

آیا او قربانی زن ستیزی قانون گزار ما نشده است؟

چرا اگر مادری می تواند شرایط لازم برای رشد کودکش را فراهم کند باز هم باید حق حضاننت ازان پدر باشد؟

آیا این قوانین سراسر تبعیض آمیز که حق حضانت تنها گوشه ای نا چیز از ان است یکی از مهمترین عوامل استمرار وضعیت خشونت امیز علیه زنان نخواهد بود؟

بیایید زنان خود را اگاه سازیم.که زنان هم می توانند حقوقی داشته باشند .و ا معنای این حقوق فرسنگ ها با مفهوم دستمزد .....فاصله دارد.

بیایید از زنان خود بخواهیم که با قرار دادن شروط ضمن عقد خواهان ایجاد شرایط برابر شوند.....!

داستان زیر یکی از مشاهدات سمیه عزیز است یکی از مصادیق قوانین زن ستیز و اثرات ان:

هر وقت به آن شب بر مي گردم و حادثه اي را كه براي فاطمه اتفاق افتاد مرور مي كنم هر روز بيشتر به اين واقعيت پي مي برم كه حقيقت كتك خوردن فاطمه و ادامه زندگي در آن شرايط چيست؟ فكر نكنم هيچ وقت خاطره ان شب از ذهنم برود. جيغ هاي فاطمه و فريادش كه فقط كمك مي خواست ، تقلاي خودم براي كمك به او ، سيلي پدرم كه مانع از رفتن من به خانه فاطمه شد و دستهاي خودم كه از شدت خوني كه از سر فاطمه آمده بود رنگي جز قرمز نداشت، همه و همه همچون يك تراژدي در ذهنم تكرار مي شود. و اين سئوال كه چرا فاطمه اين زندگي را رها نمي كند؟
آن شب كه من فاطمه را به بيمارستان مي رساندم فقط و فقط يك چيز را تكرار مي كرد.دخترم كجاست؟ من هرگز بدون دخترم از خانه بيرون نيامده ام ، به نظرت چه كنم؟ دخترم ديگر بزرگ شده است. گفتم: طلاق، تنها راه حل تو است. چرا به حرفهاي من گوش نمي دهي؟ چرا از همان اول كه كتك خوردي يك اقدام جدي نكردي؟ چرا طلاق نگرفتي؟ فاطمه گفت: طلاق! زدن اين حرف در خانواده من جرم است. آن ها معتقدند دختر با لباس سفيد مي رود و با كفن سفيد از خانه شوهرش بيرون مي آيد. گفتم مزخرف نگو، خودت مي داني اين ها همه سنتهاي غلط ما است، چرا جلويشان نايستادي؟ جانت مهمتر از حرف خانواده ات است. گفت: نمي توانم. دخترم، دخترم را چه كنم؟ تقصير خودم بود كه بچه دا ر شدم. همه گفتند كه اگر بچه دار شوي اخلاقش قطعا" عوض ميشود، اما نشد،
هر روز كه مي گذرد برايم مثل يك سال است و تنها اميد زندگيم دخترم است و اگر الان مي بيني طلاق نمي گيرم فقط به خاطر اوست چون مي دانم كه هيچ دادگاهي او را به من نمي دهد. همه مي گويند: حق حضانت فرزند با پدر است 

فاطمه حاضر است سال ها زیر مشت و لگد همسر پر مهرش تمام زیبایی زنانه اش را از دست بدهد اما هرگز از دخترش دور نباشد.

آری این گونه است که قوانین زن ستیز همواره موجب استمرار خشونت علیه زنان بوده و خواهد بود..... !

پ نوشت:شاید مدتی کمتر این جا بیایم راستش اصلن تصمیم داشتم تعطیلش کنم.گرفتاری ها زیاد است.می گویند هر چه قدر بزرگ شویم مشکلاتمان بزرگ تر می شود به گمانم من روز به روز بزرگ تر می شوم چرا که مشکلاتم هر روز بزرگ تر می شوند.یک ماه مانده است به شروع ترم جدید.آرزو می کنم ای کاش این روزها هر روز فاصله اش با اول مهر کش دار تر شود.از رفتن به دانشگاه وحشت دارم.

نوشته شده توسط نازی در 22:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385

همایش زنان در حسینه ارشاد در مورد زن و مشروطه که به مناسبت صدمین سال مشروطه برای اولین بار برگزار می شد بسیار عالی بود و به جرئت می گویم دوستانی که نبودند لذت بودن در جمع زنان دانش اموخته کشور را از دست دادند.پس از مدت ها به زن بودنم افتخار کردم و نیرویی تازه گرفتم.تالار کتاب خانه حسینه ارشاد تقریبن پر شده بود.در میان جمع تک و توک مردانی نیز دیده می شدند که توان درک تبعیض ها را داشتند.چه قدر برایم لذت بخش بود دیدن همایشی که گرداننده گان آن تنها زنان هستند آن هم زنانی که دارای مدارج بالای علمی بودند.

اینم یه گزارش جامع برای دوستانی که علاقه داشتند بدانند در همایش چه گذشته....!

سرمايه- فريده غائب :هـمـايش «زن و مشروطه» عصر يكشنبه 22 مردادماه كار خود را با شعار «گفتم كه بانگ هستي خود باشم اما...» آغاز كرد. اين همايش 100 سال پس از انقلاب مشروطه، زنان و البته مرداني را در كتابخانهء حسينيهء ارشاد گردهم آورد و به بازخواني نقش و سهم زنان در اين انقلاب پرداخت. در ميان مهمانان اين جلسه محمود دولت‌آبادي، نويسنده هم ديده مي‌شود. زناني با مانتو و روسري‌هايي با رنگ شاد، سالن بزرگ كتابخانه را درست مثل رنگين‌كمان مطبوع كرده بودند و البته نوع خاص پذيرايي يعني شربت سكنجبين و لقمه‌اي از زنان و پنير و سبزي هم آن را خاص‌تر از بقيهء جلسات كرده بود.

ورق خوردن برگ‌هاي تاريخ از مرد‌سالاري به زن‌سالاري

ناصر تكميل‌همايون، استاد دانشگاه اولين سخنران است و دربارهء نقش زنان در شكل‌گيري جنبش مشروطه سـخن مي‌گويد: «به نام آن‌كه زن را آفريد... هيچ كس بر ديگري برتر نيست مگر به پرهيزگاري و نيكوكاري...»
باقی را در ادامه مطلب بخوانید

پ.نوشت:

یک رابطه /یک تجاوز به دیگری/ یک هم خوابی با دیگری/یک رابطه دیگر/یک اشک دروغین دیگر برای دیگری/یک هدیه برای دیگری/یک آواز عاشقانه برای آن یکی/یک هم خوابی دیگر/ /یک بدنی دیگر/............

و در نهایت در تنهایی و بی هیچ دیگری صدای قهقه ی خنده به همه دیگران.

هیچ کدام از این دیگران نبودم. اما صدای خنده های پر هوس را میشنوم. .و اوج بی اعتمادی.نفرت.وانزوا را در چشم های شاید معصوم آن دیگران می بینم.

می خواهم بدانم آن پناه گاه امن برای دیگران فریب خورده کجاست..؟

دو روز است در تب یک شوک می سوزم......!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نازی در 15:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385

 

بیایید از احمد باطبی بگوییم پیش از آن که اکبر دیگری در راه باشد.....!

احمد باطبی- زندانی فاجعه کوی دانشگاه

به دنبال مرگ اکبرمحمدي که به دنبال اعتصاب غذاي 9 روزه صورت گرفت وپس ازآن دستگيري محمد باطبي واعتصاب غذاي وي، نگراني درخصوص سلامتي اين زنداني سياسي نيز افزايش يافته است. اين موضوع پس از آن که اعتصاب غذاي وي به صورت ممتد ادامه يافت ومسئولين زندان وقوه قضاييه از پاسخگويي به درخواست هاي وي خودداري مي کنند.. نگراني هاي بيشتري را به وجود اورده است.باقی را در ادامه مطلب بخوانید

پ.نوشت:این روز ها کمی بیش از حد معمول درگیرم . وباید بی خوابی و بی حوصلگی را هم به دغدغه هایم بیافزایم.چند روزی باید به دنبال مشغله هایم باشم و کمتر می توانم به این جا سر بزنم.

امید وارم فردا دوستان را در همایش زن و مشروطه ببینم.اگر در مراسم حاضر شدم حتمن مختصری از سخنرانی هایش را برایتان خواهم گفت.

تولد خواهر عزیزم را هم به خودش و خودم تبریک می گویم و به قول یکی از دوستان: عزیزکم یک سال نزدیک شدنت به مرگ را تبریک می گویم.هر چند سال های زیادی برای نزدیک شدن به مرگت در پیش رو داری.سال هایی سراسر مبارزه برای بهتر زیستن...!

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نازی در 0:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم مرداد 1385

باید که یاران

دوست بداریم یاران را

در هر سپیده البرز نزدیک تر شویم

اینان هراسشان زیگانگی ما است ............

 منصور اسانلو در منزل

منصور اسانلو رییس هیات مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران که در پی اعتصابات کارگری در تاریخ اول دی ماه سال گذشته دستگیر شده بود و در بند 209 اوین برای مدت بیش از 7 ماه ونیم در بازداشت بود با تودیع قرار وثیقه 150 میلیون تومانی عصر امروز و در ساعت 15.30 از زندان اوین رها شد.

 بسیار خوشحالم و این پیروزی را به تمام کارگران مبارز سندیکا و تمام زحمتکشان و آزادی خواهان جامعه .و علی الخصوص خانواده اش تبریک میگویم .

منصور جان آزادیت را تبریک می گویم .و افتخار می کنم به تو و سایر در بندان رژیم  که نماد استقامت و ایستادگی هستید.

کسوف  نو شد با عکس هایی از منصور اسنلو در خانه. از آرش عزیز ممنونم.

فراموش نکنیم:

یکشنبه، 22 مرداد ساعت 5 تا 8 بعدازظهر همایش زن و مشروطه به کوشش تعدادی از فعالان غیردولتی جنبش زنان در کتابخانه ی حسینیه ی ارشاد برگزار می شود. تاریخ آموختنی بسیار دارد. یکشنبه را فراموش نکنید.

نوشته شده توسط نازی در 21:23 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم مرداد 1385

یک روز رویایی

امروز هم دوباره تعطیل است.می گویند روز پدر است..!امرزو باید تعطیل باشد و ÷در سراسر روز را در کنار خانواده باشد تا خانواده از حضورش بهره گیرند.بگذریم امزوز روز پدر بود برایش شاخه ای گل خریدم وبی هیچ احساسی تقدیمش کردم.جند وقت پیش روز مادر بور برایش چندین شاخه گل خریدم و با همه احساسم تقدیمش کردم.مادر است دیگر تنها رفیق روز های پر اندوهم..!در این سرزمین هر روز روز یکی از برچسب هایی است که آنها را پذیرفته ایم و یا به ما منتسب شده است.

ای کاش به جای همه این روزها روزی داشتیم به نام روز انسان خوب .در این روز همه با هم رقابت می کردند در تمام ویپگی هایی که یک انسان خوب باید داشته باشد.در این روز یک دیگر را دوست می داشتیم.و همه کساننی که باعث رنجشمان شده اند می بخشیدیم و با شاخه ای گل آن ها را شاد می کردیم.ای کاش روزی بود که در آن روز همه افراد جامعه در هر نقش و مقامی که هستند وظایف خود را فقط برای یک روزبه درستی انجام دهند و به انتظارات هم نوعان خود پاسخ مثبت دهند.ای کاش روزی بود که تنها درهمان روز بدانی هر که هر چه می گوید حقیقت است.هر حرف و احساسی هست پاک و زیباست همان طور که باید باشد.تصور کنید روزی را که همه با لبخند آغازش می کردند و تمام روز لبخند را فراموش نمی کردند. تصور کنید روزی را که همه جهان ار صلح و دوستی سخن می گویند و جنگ و ستیز تنها در همان یک روز بیچارگان وحشت زده گان را امان می دهد.آرزوها ی زیادی دارم . یکی از رویاهایم روزی است که بتنوانیم یک دیگر را دوست بداریم و جان یک دیگر را هم چو جان خود دوست بداریم .تصور چنین روزی برایم لذت بخش است روزی سراسر محبت.نوازش.آرامش.صلح .دوستی و لبخند.بخشش و.......!

این عکس را از وبلاگ فواد عزیز گرفتم.بوسه ایست برای صلح.نمادیست زیبا از همان روز رویایی که تصویرش کردم!

 

 

 

 

 

 

تصور کنید در چنین روزی که دولت مردان هم مجبورند دروغ نگویند.چه فجایعی را بر ملا می کنند...............

این نیز چند سطریست ازشوق الشعرا ی عزیز که بی ربط به خیال پردازی های امروز من نیست....!

نگاه کن!
شهر تاریکست.
چراغی روشن نیست.
کسی امشب! به فکر صبح فردا نیست.
عشق مرده!
صداقت سوخته!
عاطفه پژمرده!
ایمان گمشده!
وجدان خوابیده!
عدالت در بند!
امید بر باد!
خدا از یاد رفته است.
هر کس بتواند بخورد می خورد!
هر کس بتوان ببرد می برد!
هر کس بتواند بزند می زند!
آن کس که فکر می کند.
می بیند.
می فهمد.
و بدنبال چراغ می گردد.
باید با بغض و رنج سکوت کند.
بیدار! باید بخوابد.
چاره ای نیست
.

نوشته شده توسط نازی در 15:38 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم مرداد 1385

 

خاكسپاری بدن شكنجه شده اكبر محمدی

مراسم ختم اكبر محمدی در روستای كنگميان واقع در 30 كيلومتری جاده آمل - بابل برگزار شد . در اين مراسم پدر و مادر اكبر محمدی، منوچهر محمدی كه از زندان مرخص شده تا درمراسم خاكسپاری و ختم برادرش شركت كند و عده ای از مردم محلی و كسانی كه از شهرهای ديگر به محل رفته بودند حضور داشتند. شمار زيادی از نيروهای امنيتی با لباس شخصی نيز مردم را در ميان گرفته بودند. مادر اكبر محمدی ميان مردم شيرينی پخش كرد و گفت اين شيرينی علی اكبر ماست! گزارش شده است كه جمعی از اعضای دفتر تحكيم وحدت و سازمان ادوار تحكيم كه با يك مينی بوس عازم اين محل بوده اند، وسط راه بازداشت شده اند. درباره بدنه شكنجه شده اكبر محمدی نيز پدر و مادر وی طی نامه سرگشاده ای به مجامع بين المللی و با استناد به اظهارات دائی اكبر محمدی كه در مراسم غسل و كفن اكبر محمدی حضور داشته:

پيشانی او ورم كرده و دندانهايش از دهان بيرون زده بود. كاسه سرش شكسته بود. كتف و بازو، پشت، بالای شانه و كف پاها كبود بود، شكمش فرورفته و دنده‌هايش بيرون زنده بود و در موقع شستن از ناحيه پشت سر و درون گوش خون مي‌آمد كه پنبه گذاشتيم. انگشتان دستهايش جمع شده بود، دور مچ‌های دست و پايش كبود بود و هاله‌ای از كبودی دور چشمانش گرفته بود و وزن اكبر كه قبل از اعتصاب غذا نو و پنج كيلو بوده به حدود چهل و پنج كيلو تقليل يافته بود. من و همسرم باتفاق اقوام وآشنايان در زمان دفن، جنازه اكبر را بشرحی كه در بالا توصيف شد مشاهد نموديم. جنازه شبيه اكبر نبود و انگار قبل از آوردن به آمل بشدت گريم شده بود.

منبع:پیک نت/قضاوتش پای خودتان

۶۱ امین سالگرد بمباران هیروشیما را هم نباید فراموش کرد.بزرگترین جنایت بشر علیه خودش جنایتی که همواره تکرار می کند در سطوح مختلف.جان هزاران انسان را قربانی قدرت طلیی خود می کند.انسان هایی که یک به یک حق حیات داشتند به کدامین گناه ناکرده آنان را محکوم به چنین مرگ دردناکی کردیم؟

و اکنون در لبنان وفلسطین .......

مسئولیت من در قبال این فجایع چیست؟!

6 آگوست 1945

      در ساعت 8:15 روز 6 آگوست سال 1945 برای اولین بار بمب اتم بعنوان یک سلاح هسته ای در تاریخ انسان مورد استفاده قرار گرفته شد .

      با یک نور زیاد و در فاصله حدود 600 متر در وسط شهر بمب منفجر شد . حرارت زیاد و قدرت انفجار باعث نابودی ساختمانها و گرفتن جان هزاران انسان گردید . کسانیکه ماموریت نجات را به عهده داشتند همگی دچار سوختگی و خون ریزی شدند و یا از شهر فرار کردند .

خسارات ناشی از اشعه حرارتی

      در لحظه انفجار . در مرکز آن حرارتی بالای میلیون درجه ایجاد شد . میدان بزرگی از آتش در عرض یک ثانیه بوجود آمد . این حرارت تا شعاع 280 متری به 5000 درجه رسید . این اشعه حرارتی قوی باعث ضربه وارد کردن شدید و صدمات زیادی شد .

خسارات ناشی از شدت انفجار

      در لحظه انفجار فشاری معادل هزاران اتمسفر تولید شد . هوای احاطه شده در اثر انفجار باعث تولید انفجار شدید شده بود قدرت انفجار حدود 500 متر از هایپوسنتر(Hypocenter) که برابر با 19 تن بریک متر مربع بود . ساختمانها خراب شدند و مردم روی هوا پرواز میکردند.

خسارات ناشی از اشعه

      از مشخصات مخصوص بمب اتم انتشار اشعه اتمی آن است . چیزی که تاکنون نظیر آن در هیچ سلاح تولید شده وجود نداشته است . اشعه باعث زخمی کردن بدن انسان میشود . تشعشعات تا 1 کیلومتر هایپوسنتر (Hypocenter) تاثیر دارد . کسانیکه در عرض این اشعه واقع شوند بیشترشان بعد از چند روز مردند .

      کسانیکه در مرحله اول با اشعه روبرو می شوند صدمات شدیدی به آنان وارد میشود . در مدت کوتاهی دچار استفراغ . اسهال . خون ریزی از دست دادن موی سر و پیری زودرس می شوند و تعداد زیادی از آنها سریعا خواهند مرد .

      تعدادی که در فاصله دورتر قرار دارند بعد از 2 تا 10 سال تاثیرات اشعه روی آنان مشخص می شود . آنان به انواع سرطان دچار می شوند .

Hiroshima Bomb

نکاهی به اینها بیندازید(عکسها فجیع است) انقدر فجیع که نمی توانم اشکی بریزم.تنها می خواهم بدانم چه کسی پاسخ گوی چنین کشتارهای وحشیانه خواهد بود؟

نوشته شده توسط نازی در 20:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پانزدهم مرداد 1385

زندگی جدیدم

در سبک زندگیی جدیدم روزی ۳ـ۴ ساعت در یک کتاب خانه مطالعه می کنم.هر روز روزنامه می خوانم.و البته از جداولش هم گذشت نمی کنم.

روزی ۱ ساعت می نوازم.ورزش می کنم.به موسیقی دلخواهم گوش می دهم. اخبارهای سراسر سانسور شده را نگاه می کنم.شب ها هم برنامه های آینده ام را مرور می کنم تا هدفم را از یاد نبرم.

کتاب جدیدی که می خوانم نامش هست جنبش حقوق زنان در ایران.پیشنهاد می کنم حتمن بخوانید.البته بعد از اتمامش حتمن شرح مفصلی از کتاب خواهم نوشت..!

این برنامه روزمره من است بسیار لذت بخش است.مخصوصن قسمت کتاب خوانی اش...!

 

نوشته شده توسط نازی در 0:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم مرداد 1385

از  تاریخ های قرمز بی زارم.

همه ما ایرانی ها جمعه ها به عنوان روزی برایمان تلقی می شود که باید طول روز را در استراحت مطلق به سر بریم.همه اعضای خانواده در یک ساعت معین یا نا معین از ظهر از از اتاق خوابشان بیرون می آیند.چهره ها همه زردو زار.تلوزیون را روشن می کنند.با اولین فشار روی اولین دکمه کنترل تلوزیون دعای روز جمعه خوانده می شود.با دومین فشار یکی از ملایان در حال ارشاد این ملت خواب آلود.با سومین فشار قطعن جنایات فلسطین یا لبنان جلوی چشمتان ظاهر می شود.تن های تکه تکه زنان و کودکان. غرق در خون ....!صحنه ها آن قدر وحشتناک است که خواب از چشمان پف کرده میپرد.و در طول روز این فجایع در ذهن تان  تداعی می شود.و اگر خدایی ناکرده بخواهید لبخندی هم بزنید با به یاد آوردن آن صحنه ها لبخند بر لبانتان خشک می شود.با فشار بعدی احتمالن آقای مجری در حال تهیه گزارش از مرکز نگهداری کودکان معلول است.همین جاست که خدا را شکر می کنید ظهر جمعه با تن سالم از تخت شریفتان بر خواستید.فشار ها و دکمه ها بعدی بماند خودتان می دانید یا شبکه اخبار است و یا شبکه ۴ در حال پخش جنایات اسرائیل در لبنان است البته این بار به زبان انگلیسی یا عربی.

در این ظهر با شکوه  تلوزیون جز ارشاد ها و صحنه هایی که تن انسان را می لرزاند برایتان ثمری نداشت.کنار پنجره می روید صدای خرو پوف این شهر همیشه خفته شیشه ها را می لرزاند.کوچه سکوت مطلق است.انگار عزای عمومی اعلام کرده اند.پنجره و کوچه را هم بی خیال می شوید.وقت ناهار است همهی اعضای خانواده دور سفره حلقه می زنند و تا جان دارند شکم بی چاره را سیراب می کنند.بعد از این همه تقلا تازه چرتشان می گیرد.و دوباره یاد تخت نازنین را می کنید.

بعد از ظهر های جمعه سر شار از شور و شوق است.بچه های کوچک خانواده در هم می لولند .عروسک و ماشین است که به هر طرف پرتاب می شود.بچه های بزرگ خانواده هم در حال جرو بحث کردن با پدر یا مادر هستند که البته بیشتر اوقات به یک جنجال بزرگ کشیده می شود.

 البته در یک ظهر جمعه نباید فیلم های سینمایی تلوزیون را هم فراموش کرد.فیلم هایی که یا تداعی صحنه های جنگ است یا آموزش قتل ها و جنایات حرفه ای و یا نمایش انواع امراض مهلک.

خوب حالا دیگر تقریبن شب شده خانواده در یک روز کامل نقش یک مصرف گرای واقعی را به خوبی بازی کرد تا می توانست خوردو خوابید به دور از هرگونه فعالیت سازنده البته چیزهایی هم یاد گرفت مثل نحوه ی قتل و جنایت و یا آداب وضو.........!

از جمعه ها بیزارم از مصرفی بودن مطلق بیزارم.

اما چه کنم که در این کشور همه روزهایمان جمعه است.وقتی تقویم هر سال را می خرم پیش از هر چیز تعداد تاریخ های قرمز را می شمارم.فقط حدود ۴۸ جمعه در طول سال انتظارم را می کشد.اگر حدود ۲۵ روز تعطیل رسمی را هم به آن اضافه کنم می شود ۷۳ روز.حالا نوبت به ۳ ماه تابستان میرسد(۹۰ روز) تعطیلات عید را هم که حساب کنم البته با احتساب روزهای تعطیل قبل و بعد عید می شود(۳۰ روز)

احتساب همه این ایام قرمز می شود سرجمع ۱۹۳ روز.سرم صوت می کشد ۱۹۳ روز تعطیلی ۱۹۳ روز همراه با همه اعضای خانواده ۱۹۳ روز خرو پوف ۱۹۳ روز خانه نشینی.خوردن و خوابیدن تا سر حد مرگ.....!

شما با این تاریخ های قرمز چه می کنید.سیاهشان می کنید...؟!

روز تعطیل یعنی روز مصرف! مصرف تا سر حد بی حوصلگی!این رو فواد می گه

اینم مطلبی که نوشته تعطیل بد است و جمعه مزخرف است

 

 

 

نوشته شده توسط نازی در 12:29 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385

اینم یه گزارش تقریبن جامع از تجمع زنان صلح طلب مقابل سازمان ملل(سه شنبه۱۰ مرداد)

تجمع زنان طرفدار صلح در اعتراض به كشتار زنان و كودكان لبنان و فلسطين ؛به جاي بمب، زيتون بكاريد

سرمايه : سه شنبه ( 10مردادماه ) تعدادي از زنان فعال ايراني طرفدار جنبش صلح جهاني، در اعتراض به كشتار وسيع زنان و كودكان لبناني و فلسطيني مقابل سازمان ملل تجمع كردند.

آن‌ها كه شعار صلح و دوستي بر لب داشتند، دور هم جمع شدند تا به كشتار بي‌رحمانهء زنان و كودكان در لبنان اعتراض كنند: «صلح، قلب دموكراسي است. اين قلب تپنده در سينهء زنان مي‌تپد.» اين يكي از شعارهاي آنان بود كه صلح و دوستي را مي‌طلبيد.

ديروز مقابل سازمان ملل متحد شلوغ بود، خيلي شلوغ. روز گذشته به جز زنان صلح‌طلب گروه‌هاي ديگري نيز مقابل اين سازمان گرد آمدند و با شعارهاي ويژهء خود هر كدام به نوعي خواهان پايان جنگ و خونريزي در لبنان و فلسطين شدند. معلولان، كودكان تحت سرپرستي خوابگاه آمنه و كودكان بي‌سرپرست شهرستان ري، تعدادي ديگر از گروه‌هايي بودند كه ديروز شعارهاي ضداسراييلي و ضد جنگ سردادند.

زمين پوشيده بود، از شعارها و اعلاميه‌هاي زنان طرفدار جنبش جهاني صلح: «صلح، سكوت گورستاني نيست»، «خانم رايس! چند زن و كودك ديگر بايد به خاطر دو سرباز اسراييلي كشته شوند؟»،«غيرنظاميان بي‌گناه را در كوره‌هاي جنگ نسوزانيد»، «صلح در قلب زنان مي‌تپد، اين قلب‌ها را نشانه نرويد.» يكي از زنان فرياد زد: «آقاي بوش شرافتمندانه است كه به چيزي باور داشت و با آن زندگي نكرد؟ آيا شما واقعائ دموكراسي را باور داريد؟» در تجمع ديروز زنان صلح‌طلب چهره‌هاي سرشناس جامعهء مدني را هم مي‌شد ديد; «فريبرز رييس‌دانا، سعيد مدني (جامعه شناس)، محمد بسته‌نگار، حبيب‌الله پيمان و بسياري ديگر از چهره‌هاي فرهنگي كه همگي شعاري يكسان يعني «صلح» و «آرامش» را تكرار مي‌كردند.

«فريبرز رييس‌دانا» در اين جمع گفت: «ما خواهان صلح و آزادي براي همهء مردم منطقه هستيم و همان سان هم با جنايتكاران امپرياليستي و صهيونيستي به رهبري ايالات متحده و آمريكا مقابله مي‌كنيم.» حرف‌هاي رييس‌دانا با تشويق شديد حاضران مواجه شد: «چند روز قبل شاهد واقعهء دردآور «قانا» بوديم، اگر چند روز قبل از آن ايالات متحدهء آمريكا، انگلستان و اسراييل با اعلام آتش‌بس موافقت مي‌كردند، اكنون شاهد اين جنايت‌ها نبوديم.»

به عقيدهء رييس‌دانا هر چه زودتر و بدون هيچ ترديد مسوولان اين جنگ افروزي بايد به دادگاه‌هاي بين‌المللي در مورد جنايت‌هاي جنگي‌شان سپرده شوند. كودكان و زناني كه امروز مي‌ميرند، محصول تصميم ديروز شوراي امنيت‌اند. در عدم اجراي فوري آتش‌بس.»

رييس دانا با حرارت زياد در اين بخش از سخنانش اضافه كرد: «اعلام مي‌كنم جورج بوش، جان بولتون، رايس و رامسفلد مسوولان اين جنايات هستند. اگر ريشه‌هاي اين جنگ را ارزيابي كنيم به هر نتيجه‌اي كه برسيم در لحظهء اول خواهيم ديد كه مردم منطقه انتظار آتش‌بس فوري داشتند اما مخالفان آتش‌بس فوري مانع آن شدند. پس آن‌ها مسوول ادامهء جنگ و جنايات آن هستند. آن‌ها مي‌خواهند راهي بيابند اما راه‌حل در آتش، خون و جنايت نيست بلكه در صلح است. جنگ‌افروزي به بهانهء‌دستگيري چند سرباز اسراييلي و جنگ‌افروزي براساس آن در قبال هزاران گروگان فلسطيني و لبناني بهانهء قابل قبولي نيست.»

او هم‌چنين خواهان آتش‌بس فوري و مبادلهء سريع اسرا شد.

رييس دانا سخنان خود را اين‌گونه به پايان رساند: «سوءاستفاده‌هايي كه در حال حاضر دولت‌هاي خودكامه و مرتجع منطقه براي بقاي خود مي‌كنند مورد تاييدمان نيست. اما مقاومت لبنان، فلسطين و كمك‌هاي مردم منطقه مورد تاييد ماست و ابزاري است براي صلح.»

يك كودك هفت- هشت ساله در حالي كه لباس سربازان مقاومت لبنان را پوشيده بود و اسلحه‌اي هم در دست داشت در گوشه‌اي ديگر از بلوار شهرزاد- محل استقرار سازمان ملل متحد در تهران- اقدامات اسراييلي‌ها را محكوم مي‌كرد اما پس از آغاز تجمع زنان طرفدار جنبش جهاني صلح به آنان پيوست. يكي از زنان با پلاكاردي كه بر آن نوشته شده بود: «به جاي بمب، موشك، تفنگ و فشنگ، زيتون بكاريد» به سمتش رفت و رو به او گفت: «به جاي ديگري برو و شعارهايت را بده ما اين‌جا فقط سخن از صلح مي‌زنيم و صلح‌طلبيم. تفنگ و اسلحه به كارمان نمي‌‌آيد.»

مردي كه 30 ساله به نظر مي‌رسيد بدون آن‌كه به اين زن نگاهي كند رو به كودك گفت: ‌«از جايت تكان نخور! اين‌جا همهء ما يك حرف را مي‌زنيم و يك هدف داريم.»

زن ادامه داد: «من هيچ‌وقت براي فرزندانم تفنگ نخريده‌ام. از تفنگ و اسلحه هم بيزارم، ما اين‌جا فقط شعار صلح مي‌دهيم.»

اما مرد سري تكان داد: «اما ما براي بچه‌هايمان اسلحه هم مي‌خريم. بدانيد اسلحه هم روزي به كارمان مي‌آيد.»

فاطمه فرهنگ‌خواه از فعالان زن هم در اين جمع سخنراني كرد: «يك مادر هم همچون هاجر هنگامي كه اسماعيل را به قربانگاه مي‌فرستاد، ترسان و نگران. آري، نگران از مرگ و كشته شدن فرزندانمان و نگران از فروريزي اخلاق و ارزش‌هاي انساني و به عنوان زنان، مردان و دختران سرزميني كه آثار هشت سال جنگ، خرابي و خون را با پوست و گوشت‌مان لمس كرده‌ايم تحمل آن‌چه را در لبنان و فلسطين مي‌گذرد، نداريم و خواهان آنيم كه هرچه سريع‌تر به ننگي كه دامان بشريت را گرفته پايان دهند. از سازمان ملل متحد هم مي‌خواهيم دليل وجودي و نقش خود را فراموش نكند و خود را بازيچهء دست سلطه‌طلبان جهان نك=ند.»

زنان صلح‌طلب در پايان اين تجمع نيزخطاب به كوفي‌عنان دبيركل سازمان ملل متحد خواهان آتش‌بس فوري و توقف جنگ و درگيري دشمنانه در فلسطين و لبنان، عدم مداخله و سلطه‌گري بين‌المللي و صهيونيسم براي تغيير حكومت‌ها، خواهان برقراري فضاي امن جهت گفت‌وگو و هم‌زيستي صلح‌آميز بين دولت‌هاي متخاصم شدند: «ما زنان باور داريم جهان بايد بر پايهء صلح بنا شود. جنگ عملي است غيرطبيعي و ضدانساني و جنگ‌افروزان به خاطر ضديت با بشريت و تخريب ارزش‌هاي مادي، فرهنگي و طبيعت محكوم‌اند.»

نوشته شده توسط نازی در 17:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم مرداد 1385


این شعر را بی نهایت دوست می دارم.تقدیمش می کنم به خودم و او که روزگاری با خرجینی از حرف های تازه آمد وروز بعد بی هیچ حرف و منطقی ترکم کرد.تقدیمش می کنم به او که میدانم بیهوده با رویایش زندگی می کنم..................!

زندانی

من به وسعت نیاز دارم

به طول یک صدا 

یک سلام........... 

ماهی ها فقط در آب ها شنا نمی کنند

ووسعت اقیانوس ها کم است........

آن ها در تلا لو آسمان ها در آب ها شنا میکنند

در تلالو ستارگان

ماه و خورشید

من خورشید را صدا کردم

و بر دیوار هایی که احاطه ام کرده بودند

آسمان را نقاشی کردم

اما نرده ها

وسعت مرا تکه تکه می کنند و می فشارند

و صدای من

در سکوت پر هیاهوی دیوار های ممنوع

خاموش می شود

بین ما دیوارهای ممنوع وجود دارد

دیوار هایی اسیر سکوت

ونرده هایی که با بی خردی

وسعت مرا تکه تکه می کنند

اگر روزی آمدی

ومن نبودم

نرده های مزارم را از جا بکن

و برایم وسعتی بیاور

به اندازه یک سلام.

 

نوشته شده توسط نازی در 15:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم مرداد 1385

تجمع امروز زنان مقابل سازمان ملل در تهران

تجمع امروز با حضور تعدادی از زنان و مردان صلح طلب مقابل دفتر سازمان ملل حدودن ساعت 11.30 برگزارشد.

تعداد افرادی که در این تجمع شرکت داشتند از 50_60 نفر تجاوز نمی کرد.اما تا جایی که چشم کار می کرد سرباز و نیروهای انتظامی دور تا دور بلوار شهرزاد زاد را محاصره کرده بودند.آن طور که انتظار می رفت از تجمع استقبال نشد.مدت تجمع حدودن 15 دقیقه بود.و در طی این مدت چند نفر سخنرانی کردند.که متاسفانه به دلیل نبودن امکانات صدای هیچ کدام شنیده نمی شد. در آخر هم قطعنامه ای خوانده شد.و با سرود ای ایران خواستیم محل را ترک کنیم اما نیروهایی که از تجمع ساعت 10.30 مقابل  سازمان ملل هنوز باقی مانده بودند جلو آمدند و با صدای بلند شعار حزب الله حزب الله.مرگ بر آمریکا اسرائیل را سر دادند و به این ترتیب سرود ای ایران هم نا خوانده ماند.و به آرامی محل را ترک کردیم.

البته نا گفته نماند که این تجمع قرار بود ساعت 11 بر گزار شود اما راه پیمایی که جمهوری اسلامی در دفاع از فلسطین مقابل سازمان ملل به راه انداخته بود تا ساعت 11.30 به طول انجامید.و بسیاری از کسانی که برای تجمع 11 به محل آمده بودند با شعار های مرگ بر اسرائیل.حزب الله حزب الله مواجه شدند و محل را ترک کردند.

درگذشت اکبر محمدی را هم تسلیت می گویم.

اکبر محمدی در زندان پس از ۹ روز اعتصاب غذا درگذشت.

نوشته شده توسط نازی در 19:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم مرداد 1385

 

برادری خواهر 12 ساله اش را برای اینکه در آینده فاسد نشود، در مشهد  کشت!

قاتل دختر 12 ساله ای که در جنگل طرقبه مشهد به قتل رسیده بود، گفت: با توجه به اینکه من نان آور و فرزند بزرگ خانواده بودم، و کار و شغل درستی نداشتم، و درآمدم برای هزینه خانواده کافی نبود، تصمیم به اینکار گرفتم، که در آینده فاسد نشود!

علی یحیایی، بازپرس ویژه قتل دادسرای عمومی و انقلاب مشهد در باره وضعیت سلامت روانی متهم  به خبرنگار ایسنا گفت: وی به لحاظ سلامت روحی و روانی مشکلی ندارد، و با توجه به اینکه پدر مقتول فوت کرده، تقاضای قصاص، از جانب مادر مقتول مطرح شده است.

بياييد با هم به آسمان نگاه كنيم!

دخترک از اینکه همچون مثل خیلی از دخترها، با برادرش به پارک آمده بود، خیلی خوشحال بود، و اسیر غوغای کودکانه خود، جای خالی پدر را کمتر احساس می کرد، دخترک که صدای خنده کودکانه اش فضای پارک را پر کرده بود، ناگهان ایستاد و به چشمان خیس و سرخ برادر نگاه کرد، نمی توانست باور کند. اما حقیقت داشت. برادر سخت گریه می کرد. وقتی با دستهای کوچکش، اشک های چشم برادر را پاک کرد، با بغض از برادر پرسید. داداش! چرا گریه می کنی؟! یاد پدر افتادی؟! از اینکه گفتم بستنی می خوام و نخریدی ناراحتی؟! از اینکه گفتم روسری میخوام و پول نداشتی برایم بخری ناراحتی؟! داداش خوبم! تو گریه نکن! من دیگه هیچی ازتو نمیخوام! و برادر که فشار فقر و بیکاری او را سخت آزار می داد، دستهایش را بدور گردن خواهر حلقه زد و گفت: بخاطر تو خواهرم! بخاطر فردای تو خواهرم! بخاطر اینکه می ترسم این فقر و ناداری، ترا در آینده به فساد وادار کند. بخاطر اینکه من دیده ام و می بینم که فقر با شرافت چه کرده است. بخاطر تو خواهرم! که نمی توانم فردای تلخت را مجسم و تحمل کنم! خواهرکم پدر نیست. و من نمی توانم .. نمی توانم.. نمی توانم... و دخترک دقایقی بود که پس از یک تقلای بیهوده، دیگر صدای ناله و گریه برادرش را نمی شنید. چرا که بر اثر فشار پنجه های برادر، دقایقی بود که مرده بود! و زیر دست برادر جان کنده بود.

مادر در خانه بدجوری دلشوره داشت. ساعتی از شب گذشته بود، و دختر و پسرش هنوز از پارک برنگشته بودند. مادر تا صبح کنار کوچه نشست. و روزبعد وقتی بالای سر جسد خفه شده دخترش نشست، دیگر اشکی برای ریختن در چشم نداشت.

دختر ناز دوازده ساله اش بطور فجیعی کشته شده بود! از که باید تقاص می گرفت؟ چشم کدام بیرحم را می باید از کاسه بیرون می آورد؟ طناب دار را به گردن کدام جلاد باید حلقه می کرد؟ چه کسی باید بجرم کشتن دخترش کشته می شد؟! این قاتل بی رحم که با قساوت و بی رحمی، اینگونه این کودک یتیم و معصوم را کشته بود، چه کسی بود؟! دنبال پسرش می گشت تا سر بروی شانه های او بگذارد و سخت گریه کند. می خواست پسرش را بیابد تا  در یافتن قاتل این کودک بیگناه او را یاری کند! می خواست حالا که شوهرش نبود، پسرش در کنارش باشد، تا از قاتل سنگدل انتقام بگیرد؛ و وقتی قاتل را شناخت، دیگر حتی نائی برای فریاد کشیدن هم نداشت.

کسی که دخترش را کشته بود! پسر خودش بود! برادر دخترش!

بیایید امشب! تا خود صبح گریه کنیم! بجز این کاری می توانیم بکنیم؟!

از وبلاگhttp://iranemaan.blogfa.com/

 

نوشته شده توسط نازی در 9:42 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم مرداد 1385

به نام صلح آزادی برابری

تصویر ۱. یادگاری نوشتن کودکان اسراییلی بر روی بمب برای کودکان لبنانی و فلسطینی

تصویر ۲.  نتیجه یادگاری برای کودکان لبنانی ........!

 

نوشته شده توسط نازی در 11:21 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم مرداد 1385

گله از خودم

این چند وقته خیلی مطلب الکی تو وبلاگ نوشتم.راستش یه بحران عجیبی رو پشت سر گذاشتم.مدام تو فکر بودم و با خودم کلنجار می رفتم.خیلی وقت بود اصلن از خودم احساس رضایت نمی کردم.خیلی کم حرف شده بودم.دیگه تو هیچ کنفرانس و همایشی شر کت نمی کردم.1چند ماهی می شد که حتی یه کتابم تموم نکرده بودم.نمراتم در امتحانات خیلی پایین تر از توقعی بود که از خودم داشتم.خلاصه که تبدیل به یه آدم پوچ و بی هدف شده بودم که هیچ چیز راضیم نمی کرد!حسابی تو خودم بودم.خودم خیلی خوب دلیل همه ی این تغیرها رو می دونستم ولی هیچ کاری نمی تونستم بکنم چون حاضر نبودم شرایطم رو تغییر بدم.خیلی رو همه این تغییرات فکر کردم به این که زمانی چه قدردر تمام کار هایم موفق بودم.و این مدتی که سراسر شکست بوده بدون هیچ پیشرفتی حتی در زندگیی روزمرم.فکر کنم ادامه این وضعیت برام کشنده بود.تصمیم گرفتم سبک زندگیم رو به حالت سابق بر گردونم.فقط با این تفاوت که این بار می خوام یه مقداری منزوی بشم. ودور همه ی دوستایی که تو تشدید این بحران وحشتناک هیچی کم نذاشتن خط بکشم. همیشه از تنهایی می ترسیدم و دلیل مقاومتم در مقابل شرایطی که آزارم می داد همین ترس از تنهایی بود.اما الان یه جوریی شیفته ی تنهایی و خلوت خودم شدم.چون حد اقل می دونم خودم با خودم روراستم.می خوام فقط خودم باشم و همه آرزوهام و رویاهام .می خوام مثله گذشته کتاب بخونم روزنامه بخونم مقاله بنویسم تو بحث ها شرکت کنم و هرگز اجازه ندم گذشته و آدم هایی که توش نقش اول رو بازی کردن جسم و روحم رو تسخیر کنه .یک دوره تقریبن دو ساله از زندگیم رو بیهوده هدر دادم و واقعن به خاطر این دوران از دست رفته حسرت می خورم.امیدوارم در مقابل همه ی فشار هایی که بهم از هر طرف وارد میشه بتونم رو قول خودم باشم.و دیگه این که می خوام دیگه کمتر راجع به زنان بخونم و مطلب بنویسم راستش خسته شدم این قدر که از دیدن و لمس کردن تبعیض ها روحم شکسته شد.این یه مدت مطالعه ای که در مورد زنان داشتم رو تشدید افسردگیم خیلی نقش داشت.اون قدر که بعضی شب ها به خاطر یه برخوردی که تو خیابان یا... با یه زن می شد تا صبح فکرم مشغول بود و حتی گاهی حسابی گریه می کردم.

دیگه نمی خوام وقت و انرزی و تمام احساسم رو صرف انسانهایی بکنم که خودشون در بدتر شدنه شرایطشون نقش اساسی رو دارن .و هیچ گونه تلاشی برای آگاهی نمیکنن.می خوام تا جایی که امکان داره یاد بگیرم واز ایجاد ارتباط نزدیک با هر موجود دوپایی به شدت پرهیز کنم.

امید وارم این اخرین پستی باشه که از خودم و دلتنگی هام نوشتم....

نوشته شده توسط نازی در 0:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم مرداد 1385

تجمع امروز به خوبی برگزار شد منه خوش خیال هم فکر می کردم تجمع قراره چهار شنبه دیگه باشه.داشتم برنامه هفته ی دیگه رو می ریختم که چه طور زمان بندی کنم.که دیدم بله .... تقصیر از اطلاع رسانیی دوستانه دیگه.خیلی حالم گرفته شد.

اینم گزارش تجمع.خودم که حضور نداشتم تا براتون مفصلن شرح بدم ولی دوستان زحمتش رو کشیدن.

 

تجمعی برای صلح(فواد شمس)

امروز یه جایی که اصلن انتظارش رو نداشتم یه آشنای قدیمی رو دیدم.خیلی وقته هم دیگرو ندیدیم!

اشک تو چشمام حلقه زد. خواستم برم جلو سلام کنم.اما از چشمای اشکیم خجالت کشیدم.مجبور شدم محل رو ترک کنم .حضورش برام سنگین بود.خیلی دل تنگش بودم.اما ترسیدم.از نگاه دوباره و زنده شدن احساسی که مدت هاست دورن خودم دفنش کردم.روز بدی بود همه خاطرات زنده شد همه دل تنگی ها....!

نوشته شده توسط نازی در 0:20 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم مرداد 1385

 

احساسم آن قدر دردناک است و بغضم سنگین که واژه ها را گم کرده ام.

تنها واژه های جنگ.آتش.مرگ.انسان های  بی گناه.زنان.کودکان.وحشت.گریه.فریاد..گرسنگی.خون.

تن تکه تکه.در ذهنم معلق مانده اند و قادر به جمله بندی نیستم!

تصاویر تکان دهنده اند.هیچ چیز ندارم بگویم فقط ای کاش می دانستیم  کشته شدن هر یک انسان یعنی پایان یک جهان!

بار ها گفته ام باز هم می گویم دلم برای ذره ای آدمیت تنگ شده است !به هر طرف نگاه می کنم ظلم است و خشم و جنگ وگرسنگی و مرگ ......

کاری نمی توانم بکنم جز گریستن به حال آینده این بشریت .....!

خانه هایی که زمانی سر پناه یک خانواده بود اکنون به محل انتقام گیری دولت ها تبدیل شده.دیگر خانواده ای هم وجود ندارد که به دنبال سر پناهی باشد.....!

نوشته شده توسط نازی در 0:57 |  لینک ثابت   •