پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385
بنا بر گزارشی که در تارنمای خبرگزاری " فارس" درج گردیده است آقای عبدالصمد خرمشاهی وکیل کبری رحمانپور امروز اعلام داشته است که: شعبه اجراي احكام دادسراي جنايي تهران به كبري رحمانپور يك ماه فرصت داده است تا رضايت اولياي دم مقتول را كسب كند. در صورتي كه كبري در اين مدت موفق به اين كار نشود حكم مجازات او اجرا ميشود.
كبري رحمانپور متهم است در سال 81 مادر شوهرش را که با چاقو به او حمله ور شده بوده را در دفاع از خود به قتل رسانده است. تا کنون تلاشهای انجام شده برای جلب رضایت از خانواده مادر شوهر کبری به نتیحه نرسیده است. کبری یکی از قربانیان شرایط اجتماعی مصیبت بار ایران است .
کبری درباره خودش میگوید: من دختري 18 سالهبودم و خانواده فقيري داشتم. عليرضا كه مردي 65 ساله از يك خانواده مرفه بود بهخواستگاريام آمد و با آنكه پدر بيمار و از كار افتادهام مخالفت ميكرد، من تن به اين ازدواج دادم تا باري از دوش خانوادهام بردارم. شوهرم عليرضا قبلا ازدواج كرده بود و پسري 18 سالهداشت، تصميمگرفتم با همه مشكلات بسازم ولي مادرشوهر پيرم مرا كلفت خانه ميدانست و رفتار تحقيرآميزي با منداشت، اين پيرزن مرتب نيش زبان ميزد و تحقيرم ميكرد، ميگفت خيالنكن تو عروسخانوادهام هستي، تو را براي كلفتي به خانهام آوردهام. شوهرم دوستم داشت و نميخواست از منجدا شود ولي بهاصرار مادرش دوباره مرا با چشمگريان به خانه پدرم برگرداند و من به خاطر خانوادهام با خواهش و التماس برگشتم. ضمنا ازدواج ما قانوني نبود و هيچ عقدنامهاي نداشتيم، به همينخاطر هيچ مدركي نبود كه ثابت كنم همسر عليرضا هستم آن روز عليرضا از من خواست تا لباسهايم را بپوشم و با او بروم، من هم فكر كردم ميخواهد مسائل گذشته را از دل من بيرون بياورد. لباسهايم را پوشيدم و سوار ماشين عليرضا شدم، اطراف پل سيد خندان بود كه عليرضا بيست هزار تومان به من پول داد و گفت، فعلا بهخانه پدرت برو تا دوباره تو را بهخانهمان برگردانم، از ماشين پياده شدم و كمي در خيابان راه رفتم، با خودم گفتم، به خانه برميگردم و سعي ميكنمناراحتي عليرضا را برطرف كنم، در را باز كردم، وارد منزل كه شدم ديدم مادر شوهرم روي مبل دراز كشيده، وقتي چشمش به من افتاد يكدفعه شروع به فحاشي كرد و به پدر و مادرم فحش داد، سعي كردم آرامش كنم اما مرتب فحش ميداد، يك باره به طرف كشوي شوهرم رفت، چاقويي از داخل آن برداشت و به من حمله كرد، ديگر حال خودم را نميفهميدم، حالت جنون بهسرم زده بود، چاقو را از دستش گرفتم و چند ضربهبه او زدم كه باعث مرگش شد.پرونده کبری رحمانپور پس از اعتراضات جهانی از مدتی قبل به دفتر رئیس قوه قضائیه فرستاده شده است. ما باردیگر تمامی انسانهای آزاده و نیروها و سازمانهای مدافع حقوق بشر در سراسر جهان را به همیاری برای نجات خانم کبری رحمانپور فرا میخوانیم. با ارسال فاکس و ایمیل برای مسئول قوه قضائیه ایران آیت الله محمود هاشمی شاهرودی بازنگری پرونده و اقدام سریع وی در جهت صدور حکم برائت کبری را خواستار شوید .
کبری برای نجات از مرگ همیاری شما را نیازمند است.
نامه پدر کبری رحمانپور
===============
من ابوالفضل رحمان پور پدر كبرا رحمانپور از شما میخواهم تا به حكم نا عادلانه اعدام دختر جوانم اعتراض كنيد.
كبرا دختر جوان من مجبور شد با مردی كه ٤٣ سال از خودش مسنتر بود ازدواج كند. كبرا شاگرد ممتاز مدرسه بود و آرزو داشت بتواند در دانشگاه درس بخواند ، ولی به خاطر فقر شديد خانواده مجبور شد از تمام آرزوهای خود بگذرد.
كبرا قبل از ازدواج زندگی سختی داشت ، بعد از ازدواج زندگیاش نه تنها آسانتر نشد بلكه بدتر هم شد. اما شدت مشكلات و آزارها در خانوادهای كه او مستخدم آنها و سپس عروسشان بود، به اندازهايی بود كه دختر مهربانی مانند كبرا در يك درگيری و برای دفاع از خودش ، ناخواسته مرتكب قتل شد.
كبرا بهترين سالهای نوجوانی و جوانی خود را در زندان و زير حكم اعدام گذرانده است او زجر فراوانی كشيده و كاملا شكسته شده است. نبايد بيشتر از اين شكنجه شود و آزار ببيند ، او سالهاست طناب دار را بر گردن خود احساس میكند و زندگیاش را با حس اعدام میگذراند. و من با ديدن رنگ پريده و دندانهای ريخته و جسم بیروح او ، هميشه از خودم میپرسم، چه كاری را اشتباه كردم، چه را نبايد میكردم، تقصير كيست؟
همانطور كه خودش گفته است ، او میخواهد زنده بماند ، از اعدام و طنابدار و جرثقيل وحشت دارد و میخواهد به دانشگاه برود و درس بخواند. كبرا دختر بسيار مهربانیست اين را هم زندانیهايش شهادت میدهند ، او بايد هر چه زودتر آزاد شود و به زندگی عادی خود برگردد.
تنها اميد ما اعتراض شما مردم شريف به اجرای اين حكم ناعادلانه است. تنها راه جلوگيری از اجرای اين حكم، اعتراض همه مردم، نهادهای مدافع حقوق بشر، كميتههای عليه حكم اعدام و نهادهای بينالمللی به اين حكم است. يك لحظه خودتان را جای من و مادر كبرا گذاريد تا ببينيد اين روزها چقدر وحشتناك است. من حاضرم بجای كبرا اعدام شوم، آيا اين امكانپذير است؟ من هميشه از صبح تا شب كار كردهام، ولی نمیدانم چرا سرنوشت ما به اينجا كشيد؟ من و مادر كبرا بعد از اعدام او ديگر هيچ اميدی به زندگی و هيچ چيز نداريم. كمك كنيد. خانواده من، فرزند معلولم را كه هميشه از خواهرش كبرا میپرسد و همه فاميل ما را از وحشت اعدام كبرای عزيزمان، پاره تنمان، نجات دهيد. ما منتظر اقدامات قاطع شما هستيم. ما از شما میخواهيم اين نامه را امضا كنيد. ميدانم وقت تنگ است و اين آخرين لحظات است. در اين آخرين لحظات يكبار ديگر دست ياری بسوی شما دراز میكنم. با امضا اين نامه ، نشان دهيد كه شما نيز خواهان آزادی كبرا هستيد.
اعلام حمايت خود را به آدرس ایميل زير بفرستيد :
campagne.kobra@gmail.com
اسامی امضا كنندگان در وبلاگ http://www.save-kobra.blogfa.com اضافه خواهد شد.
پ.نوشت:خستگی مفرط/حسرت/اندوه/محکومیت به زندگی/بغض فروخورده. در سوگ از دست رفتن انسانیت/آ...............ه/
شنبه هجدهم شهریور 1385
همسران و دختران مرداني كه بيماري روحي دارند نخستين قربانيان آنهايند
نيره توکلی- زنان هماوا
“حوصلهام سر رفته بود. بابا نه ميگذاشت براي كنكور كلاس تقويتي بروم، چون ميگفت تو سهميهاي هستي و قبوليت تو دانشگاه تضمين شده است (در حالي كه من دلم نميخواست تو دانشگاه منو به عنوان سهميهاي بشناسند)، نه ميگذاشت توي خونه نوار موسيقي ايراني گوش كنم(ميگفت تو سرش گرومب گرومب صدا ميكنه)، مدام هم با مامان و من و خواهر برادرهام سر بهانههاي بياساس دعوا راه ميانداخت… همين طور كه داشتم جلو آيينه گريه ميكردم، با خودم گفتم كاشكي رنگ موي مامان رو بردارم و يك تكه از موهاي جلو سرم را رنگ بزنم. همين كار رو هم كردم. وقتي كه بابام فهميد، دوساعت تمام موهاي منو تو دستاش گرفته بود و منو روي زمين ميكشيد. همة در و همسايه فهميدند. مرتب به من فحشهاي ركيك ميداد. ميگقت من با زنهاي هرزة خياباني هيچ فرقي ندارم. ميگفت همين روزهاست كه شكمم يك متر بالا بياد. مادرم جيغ ميكشيد و ميرفت تو دست و بالش كه منو نجات بده، اونو هم به ضرب لگد پرت كرد يك گوشه. برادر و خواهرهاي كوچكترم گريه ميكردند…17 سال است كه موجودي به اسم پدر بالاي سرم است، يعني از همان وقتي كه به دنيا آمدهام و هيچ وقت از بابام چيزي جز كتك و عصبانيت نديدم. دلم ميخواهد از خونه فرار كنم. پيش از اينكه پدرم، بالاخره، يكي از ماها را بكشد….”
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385
او یک دختر بدنیا آمده بود و به همین دلیل باید مجازات می شد، پدر او سعی کرد با ریختن اسید به دهانش او را به قتل برساند. نام این دختر بی گناه بنگلادشی که انزجار ملی و بین المللی را علیه این نوع خشونت برانگیخت ، بابلی است ، او اکنون 5 سال دارد اما قادر به صحبت کردن نیست ، به این دلیل که دهان او با اسید سوزانده شده. زمانیکه پدرش سعی در کشتن او داشت بابلی تنها 7 ماه داشت. شب 15 ژوئیه سال 2000، مادر بابلی همسرش را می بیند که مایعی با قطره چکان به دخترشان می دهد، وقتی از او درباره این کار می پرسد ، همسرش آن را نوعی دارو معرفی می کند و با عجله اتاق را تر ک می کند. بابلی هنگامی که در آغوش مادر است بر روی دست مادر استفراغ می کند و منجر به زخمی شدن دست مادر می شود. اسید زبان و گوش چپ او را از میان برده است . مادر بابلی می گوید از زمانی که این دختر بدنیا آمده پدرش هرگز او را نپذیرفته و به من نیز اجازه نداده که از سینه خود به او شیر دهم.
ولی ماجرای عجیب و غیر انسانی بابلی تنها مورد نیست. در واقع حوادث مشابهی در بخشهای مختلف جامعه اتفاق می افتد که در اکثر موارد ما از آن مطلع نیستیم.کیشور کومار داس از فعالان بنگلادشی می گوید ، هر چند میزان خشونت اسیدی نسبت به دو سال گذشته کاهش یافته است ، اما مبارزه علیه این نوع خشونت به شدت ادامه دارد ، ما قادریم از خشونت اسیدی با اقدامات بازدارنده جلوگیری کنیم اما تغییر نگرش مردم احتیاج به تلاش بیشتری دارد .
عدم پذیرش ازدواج و مشاجره بر سر مالکیت در بنگلادش دو علت اصلی هستند که منجر به حمله با اسید می شود و هدف اصلی صورت است، به این دلیل که هر گونه زشتی در این بخش معمولا منجر به طرد قربانی می شود . این ماده شیمیایی خورنده که ظاهرا مایع شفاف و بی خطری به نظر می رسد ، پوست را عمیقا می سوزاند و تمام بافتهایی که در مسیرش قرار دارند از بین می برد و برای خنثی کردن یا تضعیف اثر آن باید ظرف چند ثانیه اقدام شود، اما متاسفانه در اکثر موارد مدت زمان بیشتری طول می کشد تا مصدوم مورد درمان قرار گیرد و اثر تخریبی اسید به طور اجتناب ناپذیری بر چهره باقی می ماند. بعد از گذشت مدت زمانی ، درد فیزیکی با ضایعه روحی ترکیب شده و همراه با مشکلات اجتماعی باعث می شود که قربانی به معنای واقعی کلمه فلج شود .
بر اساس یک تحقیق و مطالعه گروهی ، حدود 50 درصد قربانیان دختران نوجوانی هستند که تازه به دوره زنانگی قدم گذاشته اند و اکثر این قربانیان حمله کننده را می شناسند. همچنین یافته های یک NGO که به قربانیان اسید کمک می کند ، نشان می دهد که اسید پاشی در سال 2002 بالاترین میزان را داشته چرا که حدود 484 نفر با این ماده شیمیایی سوختند. از این سال به بعد تعداد حوادث خشونت اسیدی به تدریج کاهش یافته است. در سال 2003، 410 قربانی گزارش شد و در سال 2004 تعداد قربانیان به 322 نفر رسید. و تا 7 فوریه 2005 حدود 31 نفر دچار سوختگی با اسید شدند. اگر چه اکثر قربانیان زنان جوان هستند ، اما مردان نیز 20 تا 30 درصد این قربانیان را شامل می شوند.
دالی 15 ساله بود که در راه بازگشت از مدرسه مورد حمله قرار گرفت و دلیل این اتفاق عدم پذیرش ازدواج با یک مرد روستایی بود. دالی امیدوار بود که به مرور زمان هم حال خودش بهبود یابد و هم مجرم به سزای خود برسد اما حال که او بیست ساله است و به صورت خود می نگرد در می یابد که دیگر هیچ چیز مانند گذشته نخواهد شد .
در واکنش به رشد اعتراضات در مقابل خشونت علیه زنان، حکومت بنگلادش قانون منع خشونت علیه زنان و کودکان را در سال 1995 تصویب کرد که مجازات مرگ را به عنوان اشد مجازات برای مجرمان اسید پاشی تعیین کرده است .
یک تحقیق انجام شده توسط یکی از NGO های بنگلادش ، نشان داد روستاهایی که در سالهای گذشته خشونت اسیدی در آن به وقوع پیوسته بود ، دیگر شاهد این نوع خشونت نبود. به علاوه این اعتقاد وجود دارد که فعالیتهای پلیس و محکومیت در چند مورد در ذهنیت مردم نسبت به اسید پاشی تغیر ایجاد کرده است .
دکتر ربکا میلتون، مدیر واحد پزشکی بنیاد بازماندگان اسید(ASF) گفت که فعالیت مراکز غیر دولتی و مراکز مربوطه در مناطق مختلف بنگلادش باعث کاهش معنا دار چنین اتفاقاتی شده است. گرچه تلاشهای بیشتری برای متوقف کردن این خشونتها در کشور لازم است. دکتر ربکا همچنین بر آسیب روانشناختی که قربانی از آن به عنوان نتیجه یک خشونت رنج می برد تاکید می کند و معتقد است اکثر قربانیان هرگز از درد روحی رها نخواهند شد و سرانجام دچار عدم تعادل روانشناختی می شوند.
رونالد ویلیام هیلز ، جراح پلاستیک که طی 25 سال گذشته مرتب به بنگلادش رفت و آمد دارد و برای نشان دادن همدردی با این قربانیان هر ساله برای کمک به آنها به بنگلادش می رود ، در حال حاضر نیز در بخش جراحی پلاستیک و سوختگی در بیمارستان داکا مشغول به کار است. او می گوید اسید پاشی در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی رایج است ولی هنوز به عنوان مساله به آن نگاه نمی کنند ، بنگلادش اولین کشوری است که در مقابل این خشونت به فعالیت پرداخته و قانونگذاران آن در افشای این جنایات به مردم خود و جهانیان تردیدی ندارند.
یک بنیاد در این خصوص در اوگاندا وجود دارد و در پاکستان نیز به زودی یک سازمان غیر دولتی آغاز به کار خواهد کرد. هند نیز در این زمینه دارای مشکل است اما هنوز کسی درباره ابعاد آن اطلاعات دقیقی ندارد. دکتر سامونتا لالسن جراح پلاستیک و آشنا با سناریوی خشونت اسیدی در بنگلادش می گوید متاسفانه قربانیان، هرگز شغلی ندارند، ازدواج نمی کنند و به عنوان سربار خانواده به آنها نگاه می کنند. و باید به شکل مستقلی در اجتماعی که به طور عمومی نسبت به آنها بی تفاوت است زندگی کنند. هیچ نوع جراحی نمی تواند صورت سوخته آنها را به حالت قبلی برگرداند. جراحی تنها می تواند خونریزی ناشی از سوختگی را کاهش دهد، اما درمان کامل آن امکان پذیر نیست.
فعالیتهای رسانه ها ، قوانین سفت و سخت در مقابل تجاوزات اسیدی به همراه مجازات های عبرت آمیز می تواند سهم امیدوارکننده ای در سالهای پیش رو داشته باشد، تا اکثر مردم متوجه شوند که خشونت اسیدی تنها یک نوع ددمنشی نیست بلکه تجاوزیست به هر آنچه که مظهر تمدن است .http://newagebd.com/2005/mar/07/pulse.html
پ.نوشت:مدتیست نفرت و انزجار از موجودیت آدمیان همه وجودم را می آزارد.در خیابان های سراسر ماتم زده این شهر شلوغ در هر گامی که به سختی و لرزان بر زمین می نهم صحنه ای بس تاسف بار تر می بینم.احساس می کنم کم کم همه این زشتی های شهرمان برایم عادی شده است هیچ چیز برایم تازگی ندارد.گدایان کنار خیابان .جوانان معتاد و بزهکار.دختران فراری و سرگشته .متلک ها و مزاحمت های خیابانی همه و همه جز روزمرگی های من شده اند.اگر روزی همه این مصیبت ها را یک جا نبینم ان روز مطمینن با چشمانی بسته و در خواب از خانه خارج شده ام.
در میان همه این مصیبت های عادی و تاسف بار امروز دو انسان را دیدم که با دیگران متفاوت بود حتی تلاششان برای زندگی از نوعی دیگر بود .یک زوج نابینا هر دو عصا به دست حیران در این کوچه های بیرحم و شلوغ.این زوج نابینا امروز مرا متفاوت کردند .می خواستم از سر افسوس به حالشان اهی بکشم اما در حیرت ماندم از اعتمادشان به یک دیگر از اینکه هر یک تلاش میکرد تا دیگری در چاله ای نیفتد.ماشینی به او نزند.در یک دستتشان عصا بود و دست دیگرشان را دور بازوی ک دیگر حلقه کرده بودند.به اعتمادي که به یکدیگر داشتند غبطه خوردم.و ان آهی که میخواستم از سر افسوس برای ان دو بکشم برای خود کشیدم.که با وجود دو چشم بینا چه قدر نسبت به همه چیز بی اعتمادم.به ان ها غبطه خوردم چون مجبور بودند به هم اعتماد کنند جون برای هم زنده بودند و ترسی از خیانت نداشتند.چون دنیایشان هما دنیای زیبایی است که برای خود تجسم می کنند نه آنچه به واقع وجود دارد و هر روز وهر شب برای من تکرار میشود تا مبادا فراموش کنم همه این ها اموری عادی هستند.
نابینایی را هرگز ستایش نمیکنم اما صادقانه بگویم مکررن با همين چشمان به ظاهربینای خود میبینم که انسان ها برای رسیدن به خواسته های خود چگونه همه چیز را زیر پا میگذارند و دایره حقارت انسانیت را چندین برابر گسترش میدهند.گای ارزو می کنم ای کاش کرو کورو بودم نه میدیدم و نه میشندم همه زشتی ها و همه خیانت ها را.ارزو میکنم ای کاش ..............!
من به همه چیز بی اعتمادم به محبت.به زیبایی به عشق به نوازش به صداقت من دو چشم بینا دارم اما همه چیز را سیاه میبینم دنیای من تاریک است انچه من میبینم جز سیاهی نیست و واقعیت نیز همین است.شاید اگر نابینا بودم میتوانستم دنیا را زیبا تر از آنچه هست برای خود مجسم کنم با رنگ های زیبا تر با محبت ها عشق ها دوست داشتن های زیباتر........!

پنجشنبه نهم شهریور 1385
تفاوت فسخ نکاح و طلاق:
برای پرداختن به این دو مقوله متفاوت از یک دیگر ابتدا لازم است تعاریفی مختصر از مفاهیم فسخ.نکاح.طلاق داده شود:
*فسخ:یک نوعی از ایقاعات می باشد که دارای خصوصیات زیر است:
1.اثر عقد معین یا ایقاع معین را از بین برده و به حالت زمان حدوث عقد یا ایقاع(در حدود امکان و قدرت) بر می گرداند.
2.فسخ اختصاص به عقود ندارد به همین جهت فقها رجوع در عده را فسخ طلاق نامیده اند و طلاق از ایقاعات است
3.طلاق و بذل مدت را با وجود شباهت به فسخ از تحت ماهیت فسخ خارج کرده اند
4.برگشت آثار عقد توسط فسخ باید به وسیله یک طرف عقد باشد و اگر به توافق طرفین این کار بشود انرا اقاله گویند نه فسخ
5.انحلال عقد یا ایقاع از طریق فسخ به دست یکی از متعاقدین (در عقد)و یا ایقاع کننده است اگراین انحلال قهری و به حکم قانون باشد آنرا انفساخ گویند.
*طلاق:انحلال رابطه زناشویی در عقد نکاح دائم خواه به قصد و رضای زوج باشد خواه به وسیله نماینده قانونی زوج مانند طلاق دادن زوجه مجنون دائمی به وسیله ولی او(م 1137ق_م)
*نکاح:عقدی است که به موجب آن مردو زن لا اقل بر نفی محرومیت جنسی (مانند نکاح منقطع احیانا)یا علاوه بر نفی آن محرومیت به منظور تشکیل خانواده قانونا با هم متحد می شوند(مانند مورد نکاح دائم)قانون مدنی تعریفی از نکاح نکرده است.در همین اصطلاح ازدواج و زنا شویی استعمال می شود.
با توجه به مختصر توضیحاتی که در باب این سه اصطلاح داده شد حال به بررسی مواد قانونی و وجوه اشتراک و افتراق آن ها در باب فسخ نکاح و طلاق می پردازیم
م 1120(ق_م)مقرر می دار:عقد نکاح به فسخ یا به طلاق یا به بذل مدت در عقد انقطاع منحل می شود.
مواد 1121_1123(ق_م)در باب شرایط فسخ نکاح آمده است به جز دو ماده 1130 و 1129 که در مورد تقاضای طلاق از جانب زوجه است.
مواد 1133_1142(ق_م)در باب شرایط طلاق آمده است.
م1132(ق_م) مقرر می دارد:در فسخ نکاح رعایت مقرراتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست.
وجوه اشتراک فسخ نکاح و طلاق:
1.هر دو به رابطه حقوقی زوجیت خاتمه می دهند
2.عده(مدتی که تا انقضای آن زنی که عقد نکاح او منحل شده است نمی تواند شوهر کند م 1150 ق_م) هر دو یکسان است.مواد 1151 و 1152 و 1153 ق_م از مستندات این وجه اشتراک اند
3.هر دو ایقاع اند.
عقد مقابل ایقاع است و یک عمل حقوقی دو جانبه که ملزم به دو اراده می باشد.
ایقاع یک عمل حقوقی یک جانبه است و تنها نیازمند یک اراده است.
طلاق یک ایقاع است و مختص مرد می باشد و مرد با اراده یک جانبه خود و بدون رضایت زن می تواند زوجه را طلاق بدهد. حق فسخ هم یک نوع ایقاع است و هر یک از طرفین (زوج یا زوجه ) با محقق شدن شرایط فسخ می توانند نکاح را فسخ کنند.لذا با ارده یک نفر محقق م شود.
وجوه اختلاف:ی
1:در طلاق تشریفاتی هست که در فسخ نکاح و جود ندارد
الف:در طلااق انشای صیغه لازم است اما در فسخ چنین شرطی لازم نیست(م1134ق_م)
ب:در طلاق حضور شاهدان عادل (دو مرد عادل)که طلاق را بشنوند لازم است اما در فسخ چنین شرطی لازم نیست
ج:در طلاق گواهی عدم سازش از سوی دادگاه صادر می شود ولی در فسخ نکاح این مسئله وجود ندارد
د:طبق ماده 645 ق_م_ا
عدم ثبت طلاق .رجوع و ازدواج دائم دارای محکومیت تا یک سال حبس تعزیری می باشد.این در حالی است که قانون نسبت به رای عدم ثبت فسخ نکاح سکوت کرده است.
2.طلاق ایقاعی است که مختص مرد است و متعلق به او در حالی که فسخ نکاح با محقق شدن شرایط متعلق به هر دوی آن هاست(زوج و زوجه)
3.در طلاق رجعی را بطه زوجیت به کلی قطع نمی گردد .
م1148ق_م:در طلاق رجعی برای شوهر در مدت عده حق رجوع است.
م1109ق_م:(نفقه مطلقه رجعیه در زمان عده بر عهده شوهر است مگر این که طلاق در حال نشوز واقع شده باشد لیکن اگر عده از جهت فسخ نکاح ویا طلاق بائن باشد زن حق نفقه ندارد مگر در صورت حمل از شوهر خود......)
موادی که ذکر شد و سایر مواد دیگری که مقوله بحث مورد نظر ما گنجایش ذکر آن ها را ندارد خو موئد این مطلب اند که در طلاق رجعی را بطه زوجیت به کلی قطع نمی گردد در حالی که در فسخ نکاح این رابطه به کلی قطع می گردد
4.صحت طلاق منوط به وجود شرایطی خاص در زن می باشد مثلا در م1141 ق_م آمده
است :طلاق در طهر مواقعه صحیح نیست مگر این که زن یائسه یا حامل باشد.بنا براین صحت طلاق منوط به این است که در موقع طلاق زن در طهر غیر مواقعه باشد.در حالی که در فسخ نکاح چنین شرطی مطرح نیست.
*طهر:فاصله بین دو عادت زنانگی را طهر گویند.
*طهر غیر مواقعه:هرگاه زن از حیض و نفاس پاک باشد و مرد با او نزدیکی نکند این پاکی را طهر غیر مواقعه گویند.
5.هر گاه طلاق قبل از نزدیکی واقع شود مهریه نصف می شودم1092ق_م.در حالی که در فسخ قبل از نزدیکی زن حق مهر ندارد .جز در ناتونی جنسی(عنن)که موردی خاص است و در این صورت زن مستحق نصف مهر است م1101ق_م
6.یکی از شرایط معتبر در صحت طلاق این است که عقد دائم باشد .بنابراین طلاق نسبت به زن منقطعه واقع نمی شود.
در قانون مدني يک سري عيوب مشترک بين زن و مرد براي فسخ نکاح وجود دارد و يک سري عيوب اختصاصي را براي مرد قرار دادند که موجبات فسخ را براي زن فراهم مي کند و يک سري عيوب اختصاصي را براي زن قرار دادند که موجبات فسخ را براي مرد ايجاد مي کند.
عيوب مشترک زن و مرد:
جنون: چه ادواري و چه مستمر
عيوب مرد که مي تواند موجب فسخ نکاح شود(م1112ق_م)
1-عَنَن: ناتواني جنسي مرد 2-خصاء 3-مقطوع بودن آلت تناسلياستفاده از بند 1 فوري نيست يا به دادگاه مراجعه مي کند يا بعد از يک سال ، در صورت عدم درمان، دادگاه مي تواند به مرد قضيه فسخ نکاح را اعلام کند. البته چنانچه مرد نتواند وظايف ديگر زناشويي را انجام دهد، موجب فسخ نکاح است
.عيوب زن(م1123ق_م)
1-قَرَن: استخواني در دستگاه تناسلي زن که مانع انجام نزديکي مي شود 2-جذام : نوعي بيماري است 3-برص: لکه هاي سفيد يا سياهي که در بدن زن نمودار مي شود 4-اخضاء 5-زمين گير شدن 6-نابينايي از دو چشم*
تدليسيکي ديگر از موارد فسخ نکاح تدليس است
م1128ق-م:هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصوده بوده یرای طرف مقابل خق فسخ خواهد بود ......
.در امر نکاح، تدليس ،يعني يکي از طرفين با اعمال متقلبانه،نقص و عيب خود را پنهان نموده باشد و يا خود را داراي صفات کمالي معرفي مي نمايد که در واقع فاقد آن صفات بوده باشد. مجازات تدليس کننده از 6 ماه تا دو سال حبس و جبران خسارت وارده است و حتي اگر از حق فسخ استفاده نکند، حق جبران خسارت براي او محفوظ است.
* ترمینولوزی حقوقی دکتر لنگرودی
پ.نوشت:
گفته بودم وبلاگ تعطیله ولی اساسن زدم زیر قولم.به خاطر بد قولیم شرمنده.طاقت نیاوردم.من به این وبلاگ عادت کردم.هیچ وقت فکر نمیکردم ترک یک عادت مجازی این قدر سخت باشه.
ولی دیر به دیر به این جا میام. در طول روزبیشتر وقتم رو صرف خوندن می کنم ضعف رو تو نوشته هام احساس می کنم و امیدوارم یه دوره تلاش این مشکل رو برطرف کنه. این مقاله حقوقی شاید برای دوستان غیر حقوقیم مشکل ساز و تا حدی نا مفهوم باشه اگه هر اصطلاحی نیاز به توضیح داره بگید که حتمن توضیح بدم.در هر صورت دانستن فرق بین فسخ نکاح و طلاق برای همه ما در آینده و شاید هم در زمان حال می تونه مفید باشه چرا که نیمی از مشکلات زناشویی به دلیل بی اطلاعی از حقوق و تکالیف طرفین است.
یکشنبه پنجم شهریور 1385
خواندن و نوشتن تنها رفیق همه تنهایی هام بود.اما برای مدتی فرصت این کارها رو هم ندارم دلم برای شعر خواندن تنگ شده بود.خواندم لذت بردم.مینویسمش تا شاید دیگرانی که به من سر میزنند هم برای لحظه ای ناچیز از روزمرگی های خود رها شوند.
من کبوتری ندارم که صبح ها پروازش/بگذار پرستوها کبوتران من باشند
چراغ را خاموش کن/این حباب/که دیریست/چون اشک زنی معصوم/از سقف خاکستری آویخته است/فقط مصیبت هایم را تزیین میکند/چراغ را خاموش کن/بگذار تاریکی چون خون شب/در رگ های ظریف چشمانم جریان یابد/و من با اشتیاق/پنجره های چشمان بی خوابم را/در برابر تو ببندم/و با امواج نرم خاطره/به اعماق نفوذ ناپذیر روحت فرو روم/چراغ را خاموش کن/چراغ را خاموش کن/
خورشید به خواب رفته بود/ درون سیب/وقتی که مار سیب را گزید/لب هایش سوخت/مار برای همیشه/توان بوسیدن را از دست داد
برگ زردی/بر دستم افتاد/اما نمی توانستم/کمکش کنم/

علی رضای عزیز مطلبی نوشته با عنوان حجاب یا پوشش که همیشه یکی از موضوعات مورد علاقه من بود به نظرم از تحلیل خوب و کاملی بر خوردار بود .دلم می خواهد از مقالش به عنوان اخرین مطلبم در این وبلاگ(البته تا مدتی)استفاده کنم.
وبلاگم برای مدتی تعطیل است...!
حجاب یا پوشش(علیرضا علیزاده)
علاوه بر دستورات صریحی که خداوند به بندگان خود داده است موضوعاتی را نیز مطرح کرده است که در این موارد اصول کلی را بیان کرده ولی دست ما را باز گذاشته و تصمیم را بر عهده عقلانیت انسان ها نهاده است
.در دین دو گزاره وجود دارد:1- گزاره اخلاقی 2- گزاره فقهی
1-
نشانه گزاره اخلاقی آن است که افعالی که به این حوزه مرتبط می شوند(حسادت،دروغ...)مستوجب مجازات نیستند.یعنی تنها من است و وجدان من.این دسته از افعال مادامی که وارد حوزه فقهی و حقوقی نشده باشند مجازات دنیوی ندارند.2- گزاره فقهی یا حقوقی:نشانه بارز آنها این است که اگر کسی این دسته از قوانین را زیر پا نهد مورد پیگرد فقهی و قانونی قرار می گیرد.
.
ادامه مطلب
شنبه چهارم شهریور 1385
کمپین «یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیضآمیز» یکشنبه ۵ شهریور با برگزاری نشست «تاثیر قوانین بر زندگی زنان» آغاز به کار میکند.
اين كمپين كه در راستاي پيگيري قطعنامه تجمع ۲۲ خرداد، از سوي جمعي از فعالان جنبش زنان تدارك ديده شده است، تلاشي وسيع براي تغيير قوانين ناعادلانه و زن ستيز است و در نظر دارد با جمعآوري يك ميليون امضاء، فراگير بودن اين خواسته در لايههاي مختلف جامعه را اعلام كند.
کار رو در رو با زنان ایرانی در سطح گسترده، آگاهی از نیازها و مشکلات حقوقي آنها در زندگی روزمره و در نهایت افزایش آگاهی و حساسیت آنان در زمینه مسائل حقوقی و نابرابریهای حقوقی زنان و مردان نيز از ديگر اهداف اين كمپين هستند كه از طريق ارتباط چهره به چهره براي جمعآوري امضاها دنبال ميشوند.
در اين نشست جمعي از وكلا، دانشگاهيان، هنرمندان و نويسندگان پيرامون ضرورت تغيير قوانين تبعيضآميز حوزه زنان سخن خواهند گفت و فعالان زن شركت كننده در كمپين، اين طرح را معرفي ميكنند.
اولين جلسه از سلسله نشستهاي «تاثير قوانين بر زندگي زنان» يكشنبه ۵ شهريور از ساعت ۱۷ الي ۲۰ در سالن موسسه رعد به نشاني: شهرك غرب، فاز ۲، خيابان هرمزان، خيابان پيروزان جنوبي، روبروي خيابان ششم برگزار ميشود.
پ.نوشت:
دوتا از دوستان عزیزم علیرضا علیزاده و پدرام صادقیه به تازگی به جمع وبلاگ نویسان پیوستن خیلی خوشحالم و بهشون تبریک می گم.
از همه دوستان عزیز به خاطر خبر نادرست زیر آب رفتن ارامگاه کوروش معذرت می خوام عکس ها همگس مونتاژ بود .خبر اساسن سر کاری.........!
فعلن درگیر اسباب کشی هستم اشتباه نشه قصد جابه جایی وبلاگ رو ندارم.مشغول اسباب کشی خانه هستم.
اسباب کشی فارغ از نو شدن فضایی که توش زندگی می کنی و فراموش کردن همه دلبستگی هات در جایی که زندگی می کردی خودش یه امر جالبیی. در این پدیده که شامل همه موجودات زنده می شه تو جمع و جور کردن وسایلات گاهی با چیزهایی برخورد می کنی که سال هاست سراغشون نرفتی و یه جورایی از زندگیت پاک شدن.مثل من که وقتی داشتم کمدم رو خالی می کردم یه دفعه مشتی از عروسک هام خالی شد رو سرم.عروسک هایی در مدل های مختلف زشت و یبا .با دامن چین دارو موهای آراسته.لبهای غنچه شده.صورت های بزک شده.
با دیدن این عروسک ها که نمادی کامل از زن هستند.یه سفر به گذشته ها کردم زمانی که با هر اسباب بازی جدیدی شاد می شدم و کلی ذوق می کردم آلا عروسک هام.به یاد ندارم ته به حال هیچ عروسکی رو نوازش کرده باشم یا شبها مثل سایر دختر بچه ها عروسک هام رو بغل کنم.
بعد از گذشت دوران بچگی اولین باری که یه عروسک جدید رو لمس کردم تقریبان چند هفته پیش بود.عروسک زیبا و بزک شده ای بود سوغاتی بود از سفر یکی از دوستان.هیچ احساسی نسبت به عروسک نداشتم.فقط وقتی نگاش می کردم خودم رو میدیدم که برای خوش امد دیگران کلی روم کار شده طوری که با هر حرکتی ممکنه این زیبایی ساختگی که همه رو به خودش جذب می کنه از دست بدم.
وقتی بچه تر بودم نسبت به عروسک هام هیچ واکنشی نداشتم .اما الان از عروسک متنفرم.از صورت معصومشون. از ظرافت بدنشون. از لباس های دست و پاگیری که به تن می کنند. از کفش های پاشنه بلند و کیف هایی که باید مدت ها سنگینیش رو روی یه شونشون تحمل کنند. ا اون همه نقش و نگاری که روی صورتشونهازارم میده.
از عروسک متنفرم چون نمادی از یک زنه چون الگویی برگرفته از جنس مونث.قادر به لمس کردن عروسک نیستم چون با لمس کردنش خودم رو تایید کردم من با نگاه کردن به عروسکم خودم رو می بینم دامن چین دارم .صورت معصوم و بزک کرده ام .تن ظریفم که تنها برای بیشتر لذت جویی مردان تراشیده شده. کفش پاشنه بلندم که به سختی روی آن راه می روم.من در عروسک خودی را می بینم که هر لحظه طردش می کنم اما لحظه ای دیگر برای پذیرفته شدن در جامعه ملتمسانه به آن چنگی زنم.
عروسک را ترد می کنم چون خودم را ان گونه که باید باشم نمی یابم.

پنجشنبه دوم شهریور 1385
در اتاقم ناگهان باز شد. پسر عمویم را در چارچوب در دیدم. نیم نگاهی به اشیای اتاقم انداخت. گفت: «به به، چه اتاق قشنگی داری؟ این تابلو مال کیه؟»
ترسیده بودم. مادرم برای خرید بیرون رفته بود. در خانه، تنها بودم.
ناگهان به سمتم دوید. دستانم را گرفت. مرا هول داد. به دیوار خوردم. فشارم داد. صدای تپش قلبم را می شنیدم. هیچ چیز را نمی دیدم. دستانم را محکم گرفته بود. بازوهایم درد گرفته بودند. خیلی مقاومت کردم. صورت وحشی اش دائما روی صورتم کشیده می شد. در همان حال سعی می کرد یکی از دستانش را روی سینه هایم بگذارد. خودم را کنار می کشیدم. قفسه ی سینه ام را به دیوار فشار می داد. بی حس شده بودم. خیلی سعی کردم تا دستش را کنار بزنم. زورش چند صد برابر جثه اش شده بود. فقط می توانستم جیغ بکشم. گفت «خفه شو، وگرنه خفت می کنم.» دستش را روی دهانم گذاشت. من خم شدم. مرا به زور برگرداند، ناخواسته، برگشتم، اینبار سینه ام روی دیوار بود. سرم را به دیوار فشار می داد. دامنم را کنار زد. دستش را به پاهایم می مالید. به گریه افتاده بودم. کنار گوشم، آرام می گفت: «چیزی نیست، الان تمومش می کنم،». باز هم مقاومت می کردم، فریاد زد: «تکون نخور، لعنتی» موهایم را می کشید. سرم درد، گرفته بود. انگار پوست سرم داشت کنده می شد. به ناله افتادم. خواهش کردم، این کار را نکند. به جان پدرش، مادرش و عزیزترین کسانش قسمش دادم.
.
.
.
..... نفسم بند آمده بود. می خواستم بمیرم. الان هم می خواهم بمیرم. می خواهم برای همیشه بمیرم.
***********************************
این دختر سه روز بعد از فاش کردن این ماجرا به مشاور دبیرستانش، خودسوزی کرد. بدن نیمه سوخته ی او در یک روز بارانی دی ماه در یک محله ی متوسط شهر گرگان، در میان موزاییک های سیاه شده حیاط، کنار حوض آب و شیون پدر و مادر، بی جان افتاده بود. یک گالن 4 لیتری بنزین که مقداری از آن باقی مانده بود، چوب کبریت های پخش شده روی زمین، و کاغذی کوچک در کنار حوض که معلوم بود با شتاب نوشته شده است، تنها یادگار او در آخرین لحظات زندگی اش بود.
« مرا ببخشید، دیگر نمی توانستم زنده بمانم»

آزار جنسی تجربه ای تلخ است که تقریبن در طول شبانه روز زنان ما آن را به گونه های مختلف به جان می خرند.آزار جنسی را می توان این گونه تعریف کرد:هر گونه توجه نشان دادن به بدن زن بدون توافق صریح یا ضمنی مشروط بر آن که ماهیت جنسی داشته باشد.ازار جنسی ممکن است در محیط کار.در جامعه.خیابان و یا در محیط خانه و خانواده از جانب افراد ذکور بر زنان اعمال شود.و در اکثر این موارد زنان سکوت و تسلیم در برابر خشونت صورت گرفته را به اعتراض و فاش کردن آن چه گذشته است ترجیح می دهند. چرا که اگر تسلیم نشوند و بخواهند در مقابل تجاوز صورت گرفته اعتراضی بکنند همه نگاه های سرزنش آمیز به سوی ان ها حمله ور می شود مبنی بر اینکه خودشان زمینه تجاوز صورت گرفته را فراهم کرده اند.و محکوم به بی آبرویی خواهند شد و یا حتی گاهی این اعتراض باعث از دست دادن شغل و یا تحمل انواع دیگری از خشونت خواهد شد.
در جامعه ما به دلیل فراهم نبودن شرایط برای ارضای نیاز های جنسی ازار جنسی تبدیل به یکی از خشونت های شایع در ایران شده است.
بر اساس گزارش های «موسسه پيشگيری از آزار جنسی کودکان و نوجوانان در ايران»، دختران، زنان، و کودکان، به فراخور وضعیت هایی که به آن دچار هستند، در معرض آزار جنسی قرار دارند.
نتایج تحقیقات به صورت زیر است:
- بيست و سه درصد از زنان روسپی در کودکی مورد سوءاستفاده جنسی اطرافيان خود قرار گرفته بودند.
- بسياری از دختران برای مخفی نگاه داشتن آزار جنسی از ازدواج امتناع می کردند.
- بسیاری از دختران تحت آزار خشونت جنسی از اين بيم داشتند که خودشان مورد سوءظن و تنبيه قرار بگيرند.
- دختران وحشت داشته اند، مورد سرزنش قرار بگيرند که خود زمينه ساز سوءاستفاده جنسی بوده اند.
- سوء استفاده جنسی از کودکان در خانه و خانواده می تواند از سوی پدر، برادر، عمو، دايی و هر خويشاوند مردی صورت گيرد.
مردان به عنوان یکی از جدی ترین عاملین خشونت های جنسی شناخته شده اند و در جامعه ما به دلیل نوع فضای مذهبی و فرهنگی حاکم بسیاری از مردان تجاوزات صورت گرفته را برای خود و دیگران به راحتی توجیح می کنند.مانند پدری که می گفت: «به دخترم تجاوز کردم، چون می خواستم ببینم آیا از نظر جنسی سالم هست یا نه؟» (گزارش کانون زنان ایرانی)
تفکر مردسالانه و خود برتر بینی مردان و فضای سیاسی و فرهنگی حاکم و هم چنین ارضا نشدن نیاز های جنسی مردان به دلیل فضای بسته حاکم و از طرف دیگر نبود حمایت قانون و یا حتی پشتیبانی اطرافیان از زنان خشونت دیده. آزار جنسی و سایر خشونت ها را در جامعه ما تبدیل به یک بیماری کرده است.و هر روز شاهد گوشه گیر شدن عده ای دیگر از زنان آزار دیده خود هستیم.زنانی که باید بی هیچ گناهی قربانی لذت جویی مردان شوند و بهای آن را بپردازند. از دست دادن اعتماد به نفس .گوشه گیرو منزوی شدن.از صحنه اجتماع کناره گیری کردن و ایجاد روح بد بینی در زن بهای هنگفتی است که از بابت آزار جنسی از جانب زنان پرداخت می شود.

