جمعه هفتم مهر 1385
شاید یک بغض فروخورده
هرگز به یاد نمی اورم شاید هم نمی خواهم به یاد بیاورم که چگونه در لجن زار عشق دروغینت غرق شدم.آن قدر غرقم کردی که هرگز نفهمیدم مرا جایگزین آن عروسک کهنه دیگرت کردی.عروسکی که می گفتی خائن بود.عروسکت را دیدم اونیز هم چو من سخت آشفته بود و مرا مرهمی برای زخم هایی که تو برایش به یادگار گذاشتی میدانست.در اغوشم فشردمش بی تاب بود و گریه امانش نمی داد.در میان اشک هایش با صدای بغض الودش مدام برایم تکرار می کرد که مدت هاست نفرت از تو و کابوس هم خوابگی های شبانه ات چشم های معصومش را از یک رویای شیرین محروم کرده.پیکرش سخت نحیف شده بود.
زخم تاول اخرین بوسه هوسناک گرمت هنوز بر لبانش باقی بود.زخم را یادگاری از عشق تو میدانست و باور نداشت که بوسه عاشقانه لبان معشوقه را این گونه زخم ناک نمی کند
قطره های اشکش یه دریا بود مثل قطره های اشک من آن زمان که رفتی و من پنداشتم که شاید معصوم ترین نگاه ها را تا همیشه از خود دریغ کردم.
اما امروز بوی تعفن همه یادگارهایت هوای اتاقم را سخت سنگین کرده بود.آن همه شعرو ورق های پاره پاره از دست خط های تو که در گوشه و کنار اتاقکم پنهان کرده بودمشان برای از یاد نبردن خاطرت همه بوی کثافت میداد.برایم آسان بود پاره پاره کردنشان با اشک هایی که میریختم شاید به وسعت یک دریا برای کم شدن نفرتی که قلبم را رنجور کرده بود.
من اما امروز آزادم.ذهنم دیگر روزمرگیهای تو را به تصویر نمی کشد.دیگر سایه نگاه های سنگینت که زمانی برایم پرمعنا ترین نگاه ها بود مرا در حسرت یک لحظه هم آغوشی با تو به رویا نمیبرد.حتی دیگری شب هایم را که پیش از رفتنت بهترین لحظه برای رویا هایم بود برای نفرین کردنت به هدر نمی دهم.چرا که میدانم زندگی نکبت بارت سراسر نفرین عروسکی دل شکسته تر از من است...!
از نفرتی که برایم به یادگار گذاشتی لبانم را در مقابلت سخت به یک دیگر دوخته ام.دیگر شوقی در نزدیکی با تو حتی به بهانه یک سلام تن بیمارم را به لرزه در نمی آورد.
دوشنبه سوم مهر 1385
فروختن تن، موضوع تازه ای نیست. روسپی ها بوده اند، هستند و باز هم خواهند بود. اما بی شک جریان روسپیگری، را در بهترین حالت دو نفر شکل می دهند. یک زن و یک مرد.
در باره ی دلایل روسپیگری در میان زنان زیاد نوشته اند. پژوهش های متنوعی صورت گرفته است و علت های این آسیب اجتماعی را به اشکال مختلفی بر شمرده اند.
با این حال ناگفته هویداست که در اغلب نوشته ها، مردان، به عنوان شکل دهنده ی نیمی از جریان روسپیگری، همواره در سایه ها پنهان مانده اند. امروز این سئوال به صورت جدی باید مطرح باشد که، مردان در مدار روسپیگری کجا هستند؟
عده ای از مردان به اعتقاد اینکه، دارای نیازهای گوناگونی هستند، گرایش به زن یا زنان روسپی را یک نیاز طبیعی می پندارند.
در سفری بودم. بحثی میان دو مرد شکل گرفته بود. سخن به آنجا رسیده بود که یکی گفت: «من تعجب می کنم، چرا زنان شوهر دار نسبت به همخوابگی مردانشان با زنان دیگر، اینقدر حساسیت نشان می دهند، چرا که در طبیعت مرد، در احساس های نهفته ی او، میل به تنوع و لذت بردن، نهفته است.»
بعدها روی این موضوع خیلی فکر کردم. با خود اندیشیدم، چنانچه تلاش کنیم و بعد اقتصادی روسپیگری را از محتوای آنچه که رخ می دهد، جدا کنیم، چه باقی می ماند؟
این سئوال مهمی بود. چرا که در عمده پژوهش های صورت گرفته، پدیده ی روسپیگری در زنان به نیاز مالی و اقتصادی ربط داده می شد.
اما اگر به این مساله فارغ از بعد مالی و اینبار از چشم انداز یک مرد نگاه کنیم، حادثه ی دیگری رخ می دهد. اینبار می بینیم که مردان مشتریان همیشگی پدیده روسپی اند. اگر دقیق تر نگاه کنیم، در خواهیم یافت، که مردان هم در نوع خود روسپی اند و روسپی گری زاییده ی نوع تفکر، منش و شیوه ی زندگی است.
روسپی گری را نباید محدود در فروش تن، آنهم توسط یک جنس خاص دانست. روسپی گری، نتیجه ی یک تعریف است. تعریف از خود، از نیاز خود، از جنس مخالف خود، از فهم شیوه ی ارضای میل جنسی خود و.....
مردی که در کوچه پس کوچه های این شهر، در انبوه جمعیت به هم تنیده، نگاه های هوس باز و گاه آزارهای جنسی را از خصوصی ترین فضا تا عمومی ترین آنها، بی قید می گستراند، . . .
مردی که با فشردن پدال خودروی خود، راه را برای ارضای نیاز جنسی خود، باز می کند، خود یک روسپی است. (البته در اینجا قصد نداریم که بگوییم، روسپیگری بد است یا خوب. می خواهیم به نوع عمل و تعریف ها توجه کنیم)
مرد هم یک روسپی است در محتوای عملی که انجام می دهد. در این پدیده مرد هم بدن و تن خود را عرضه می کند.
شیوه های زندگی که هر کدام از مردان برای خود متصور می شوند، می تواند به ما در فهم روسپیگری کمک کند. مانند همان مردی که این روند را در ذات تنوع طلب مرد تفسیر می کند، و یا مردان دیگری که به گمان خود بهانه های قانع کننده ای دارند، از جمله اینکه همسرشان نمی تواند آنها را ارضاء کند یا از همخوابگی با همسر قانونی شان لذت نمی برند و ....
اینکه در یک جامعه ، روسپیگری یک واژه ی «تابو» شده شناخته می شود، و در بدترین حالت برای یک جنس خاص، نظیر زن یا دختر تصور می شود، به بار معنایی بر می گردد، که از فرهنگ مسلط آن جامعه بر می خیزد.
این فرهنگ مسلط در جامعه ما، فرهنگ نرینه است که به ما می گوید چه معنایی از روسپی داشته باشیم. با مفاهیمی که این فرهنگ به جامعه تزریق می کند، می تواند هویت های گوناگونی به بازیگران روسپیگری بدهد.
آنچنان که بعد از مدتی متوجه خواهید شد، جنس نر با همان هویت سازی ها و دلیل تراشی های خودساخته در فرهنگ جامعه، خود را جریان روسپیگری حذف و از تابوها مبرا می کند.
این حقیقتی است.
مردان روسپی در کنار زنان روسپی، مشتریانی برای یکدیگر هستند، حال با انگیزه های متفاوت.

پ.نوشت:هیچ فرصتی برای نوشتن ندارم.روی۵ـ۶ساعت را در راه رفت و امد به دانشگاه می گذرانم.دانگشگاهی که تازه تاسیس شده در غربی ترین نقطه تهران.از محاسنش هر چه بگویم کم است.
حراست قوی در همه درهای ورودی و خود ساختمان.سلف نداشته مان.فضای نیمه ساز دانشگاه.گچ و سیمان و رنگ.کارگران مشغول به کار در میان دانشجویان و لذت وافری که از دید زدن هایشان می برند.نبودن سرویس برای رفت و امد چند فرسخی دانشجویان.فضای نا امن و بکر منطقه.نبودن حتی یک بوفه در دانشکده و شکم گرسنه بچه ها.تمام ساعات بیکاری جایی جز حیات آفتاب زده دانشگاه نخواهی یافت چرا که بیرون از محوطه تا چشم کار می کند بیابان است.تپه و اتوبان.از سعادتی که نصیبمان شده است ساختمان مرکزی هم چسبیده به ماست و جناب مثلن دکتر..... شخصا پاسدار ماست.خداوند رحمت کناد همگی ما را جمعا.....................!
راستی تازه فهمیدم خانم انوشه انصاری ما را مفتخر کردند و تصریح کردند در سفر خود یک جلد کلام الله مجید به همراه خواهند داشت.نمیدانم به چه چیز این خانم باید افتخار کنم به اینکه با پرداخت ۲۰ میلیون دلار به سفر فضایی میروند یا اینکه با خود یک جلد کلام الله مجید می برند.
نمی گویم چرا به فضا می روی.نمی گویم چرا این قدر آسوده زندگی می کنی.تنها می خواهم بدانم به چه چیز مفتخری.و من چرا باید به تو افتخار کنم.چرا همه جا حرف توست؟چرا هیچ کس به من به ما به همه زنانی که در بندیم و اسارت را به جان خریدیم مفتخر نیست.چرا هیچ کس از آن دخترکی که به چشم میدیدم فقر و تنگ دستیش را.پدر معتادش را.و مادرش را که تنها خاطره اش از زندگی زناشویی مشت و لگد های همسر پر مهرش بود.حرفی نمی زند.خوشحالی خودش و مادرش وقتی همین چند وقت پیش خبر قبولیش در دانشگاه را شنید غیر قابل وصف بود.اما ایم شادی کوتاه بود چون هنوز نمی دانست شهریه دانشگاه را از کجا بیاورد.انوشه جان من به این دختر افتخار می کنم.این دختر از جنس من است از جنس همه زنان ایرانی در شرایطی هم سان.او بندها را شکست و حقارت ها را به جان خرید.من به او مفتخرم به خودم به همه کسانی که در چنین شرایط نکبت باری تلاش می کنیم که فردای بهتری داشته باشیم.گفته بودی من به عنوان الگویی برای زنان و دختران ایرانی هستم.تو الگوی من و هیچ زن ایرینی دیگری نیستی چون تو از جنس ما نیستی و با ما نزیستی.به فضا رفتن افتخار بزرگیست برای خودت نه برای ما که فرسنگ ها از هم فاصله داریم...!

