تبليغاتX
زن نوشت

پنجشنبه نهم فروردین 1386

شاید بتوان بذیرفت.عشق نابودی بذیر نیست.من که باور ندارم.

نوشته شده توسط نازی در 23:32 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم فروردین 1386

یک روز در کاشان

 

چند وقت پیش با بچه های انجمن علمی بعد از کلی دوندگی و التماس موفق شدیم برای اردوی یک روزه به کاشان از ریاست محترم دانشکده و شورای فرهنگی کسب مجوز کنیم.جای دوستان خالی واقعا خوش گذشت.هرچند ترس از حضور همیشه در صحنه حراست کمی محدودمان میکرد.ولی با این وجود به ما که بد نگذشت...

از حمام فین کاشان شروع کردیم.چیزی زیادی درباره اش نمیدانم.چون کسی نبود که راهنماییمان کند.چیزی که برای خودم جالب بود گرم بودن آب همه حوضچه هاست.طوری که میشد باهاش یه حموم حسابی کرد.باغ فین زیباترین قسمت مجموعه بود با درختانی دارای قدمت چندین ساله.حمومم حموم های قدیم.چه حالی میکردن نامردا.

اینم چند تا عکس از باغ فین کاشان که یکی از دوستان با ذوقمون هنرنمایی کرده:

این آب که میبینید از دل زمین می جوشه گرمه...!

مقصد بعدی خانه طباطبایی ها بود.بی نظیر ترین معماری بود که تا به حال دیده بودم.خانه طباطبایی ها فقط 4 حیاط داشت.و در هر حیاط حوضچه هایی.خانه طباطبایی ها ان قدر بزرگ و تودر تو بود که فرصت نکردیم به همه اترق ها و پستو هایش سرک مبکشیم.نوع معماری به گونه ای بود که به راحتی در میان ستون ها و راهروها راهی که آمده بودی را کاملا گم میکردی.و سر از جای دیگری در می آوردی.جاب تر از همه اینکه زیر زمینی به عظمت خود بنا با چندین پله که به زیر زمین هدایت میشد در زیر بنا ساخته شده بود.

 

این منم.اون بالا وایسادن خیلی احساس قدرت داشت مخصوصا اگر رئیس دانشکده رو با این کارت اذیت کنی و بندازی تو هول و ولا که نکنه از اون بالا برت شی بایین...!

مقصد بعدی منطقه نیاسرو آبشار نیاسر بود.از زیبایی ابشار هر چه بگویم کم است.شاید عکس هایی که از آبشار گرفتیم اندکی بتواند گویای آن همه زیبایی که من دیدم باشد.

 

در همان نیاسر خانه ای بود که در آن دستگاه عرق گیری موجود بود.و انواع عرقیات از جمله گلاب و نعنا و یونجه(که بسیار مورد توجه دوستان قرار گرفت)و...به شیوه سنتی به دست می آمد.دست آخر تبلیغات جناب عرق گیر در وصف خواص انواع عرقیات موثر واقع شد و دوستان با خرید انواع عرقیات.عرق گیر را با عرق هایش تنها گذاشتند.در میان همه عرقیات عرق یونجه که دارای خاصیت چاق کنندگی بود بسیار مورد توجه دوستان و از جمله خودم قرار گرفت(شاید به مدد این یونجه ها اندکی چاق شدیم).جناب عرق گیر میگفت به دلیل همین یونجه خوردن است که گوسفندان در یک چشم به هم زدن چاق میشوند و رشد میکنند.(دست ایشان درد نکند فقط گوسفند نبودیم که شدیم).

نوشته شده توسط نازی در 22:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم فروردین 1386

خداحافظ 85 نکبت بار...

سال 85 تمام شد.خدارا شکر.

سال 85 بدترین سال زندگی من بود.در تمام 20 سال زندگی ام همیشه تنها بودم.اما تنهایی سال85 به گونه ای دیگر بود.شاید دردناک ترین نوع تنهایی

با آغازسال 85 با جدایی از کسی که مرا اولین بار با معنای دوست داشتن آشنا کرد ضربه بدی خوردم.اثرات آن اتفاق هنوز هم در من هست.اما درست با تحویل سال.همه ان خاطرات با هم بودن و جدایی و دورغ ها و پستی ها را تنهای تنها به سال 85 سپردم.و با خاطری آسوده و به دور از کینه خودم را به اولین ثانیه های سال جدید سپردم.

سال گذشته با مریضی تنها تکیه گاه زندگی ام همراه بود.مادرم مبتلا به سرطان شد.روزها و شب های سختی بود.سخت تر از توان تصورم.تنهایی خودم،اشک،زجه های مادر،درد،زخم،بیمارستان، شیمی درمانی،تهوع،ریزش موهایش،کلاه گیس،بی مهری های پدرم،.....همه روزم با این صحنه ها شب می شد دو همه شب هام کابوس روزم بود.نه پدری بود که خستگی هایم را در آغوششش زار بگریم.نه دوستی بود که دستم را بگیرد.پدر بزرگ مادری هم که تنها باز مانده ازابا و اجدادمان بود در همان روزهای سخت و نفرت انگیز به رحمت خدا رفت.بیچاره مادرم.حساب که کردم سال گذشته 12 نفر از بستگان رو از دست دادیم.سال عجیبی بود.دلم میخواهد از سال85 و همه خاطرات و حوادثش زودتر خداحافظی کنم وخودم را به سرنوشتی که سال 86 برایم رقم زده بسپارم.پس خداحافظ ای 85 نکبت بار.خداحافظ..........

امیدوارم سال جدید رو سیاهمان نکند.با شجاعت و دلی پر از امید به استقبالش میرویم.

نوروز 86 را به همه دوستان تبریک میگویم...

نوشته شده توسط نازی در 10:52 |  لینک ثابت   •