تبليغاتX
زن نوشت

شنبه بیست و هشتم مرداد 1385

در باب حضانت

 

م:۱۱۶۸ نگهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین است

موضوع تربیت اطفال امروزه آن قدر حائز اهمیت است که در تمامی کشور های جهان به منظور حفظ و صیانت از اطفال قوانین و مقرراتی برای نحوه تربیت و نگهداری اطفال و حقوق و تکالیف والدین نسبت به فرزندان وضع گردیده است.در ایران نیز در این مورد قوانینی وضع شده است و هم چو سایر موارد اهتمام لازم برای استمرار وضعیت تبعیض آمیز نسبت به زنان به کار گرفته شده است.

تعریف لغوی:حضانت به معنی حمایت و تربیت و مراقبت و زیر بال کسی را گرفتن است.

تعریف قانونی:نگهداری و تربیت اطفال را در اصطلاح حقوق اسلام حضانت گویند.

در قانون مدنی طفل مترادف با صغیر به کار رفته است و صغیر کسی است که به سن رشد نرسیده باشد.دوران صغر در دختر و پسر از زمان تولد شروع و به سن رشد ختم می شود و در صورتی که رشد کسی در دادگاه صالح ثابت گردد موضوع قیمومیت معنا ندارد.

م ۱۱۶۹:برای حضانت و نگهداری طفلی که ابوین او جدا از هم زندگی می کنند. مادر تا سن ۷ سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است.

تبصره:بعد از ۷ سالگی در صورت حدوث اختلاف حضانت طفل با رعایت مصلحت کودک به تشخیص دادگاه می باشد.

 طبق این ماده مادر تنها تا سن ۷ سالگی می تواند کودکش را در آغوش بگیرد.و حس مادرانه خود را به او منتقل کند پس از سن ۷ سالگی اگر بین مادر و پدر طفل جدایی ایجاد شود مادر دیگر هیچ گونه اولویتی نسبت به کودکی که او را ۹ ماه هر لحظه با خود به همراه داشته است و درد هایش را به جان خریده است ندارد.باید به یک باره با همه دلبستگی هایش نسبت طفل کوچکش که بیش از هر چیز به حضور مادرش و نوازش هایش نیاز دارد وداعی تلخ گوید.باید کودکی را که روزگاری اوج آرمان خواهیش بوده است به دست همسر سابقش بسپارد.چرا که او زن است .جنس دوم است.عقل ناقص است و چنین موجودی قطعن به تنهایی قادر به تر بیت یک انسان کامل نخواهد بود.

بعد از  جدایی اگر طفل ۷ سالش تمام شده باشد حضانت او با پدر است و مصلحتی که در تبصره ماده ۱۱ ۶۹ امده است چیزی جز این نمی تواند باشد .مگر در مواردی که بنا به تشخیص دادگاه پدر صلاحیت لازم برای نگهداری و حضانت طفل را نداشته باشد .که آن موارد هم نادر است.

با توجه به این که در جامعه ای زندگی می کنیم که در آن مردان با وجود بستر اجتماعی و شغلی مناسب بیشتر فرصت های شغلی را اشغال کرده اند.می توان تا حدودی تبعیض فاحشی که  قانون گزار در این ماده نسبت به زنان اعمال کرده است را نادیده بگیریم.

اما همان طور که میدانیم امروزه این موازنه نابرابر در حال تعدیل شدن است هر چند که حرکت ان بسیار کند و البته تا حدودی نا محسوس است .قبول شدگان ۶۴ در صدی دختران نسبت به پسران در آزمون ورودی دانشگاه ها خود نمونه بارز این رشد است.

حال شرایطی را در نظر بگیرید که در ان زن و مرد هر دو در یک سطح هستند و به لحاظ اجتماعی و اقتصادی نیز هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند.در چنین شرایطی اگر جدایی بین آن دو واقع شود باز هم حق حضانت با پدر است .آیا این قانون عادلانه است که مادری را تنها به دلیل جنسیتش از کودکش محروم کنیم.مگر این همان زنی نیست که پا به پای همسرش تمام مراحل رشد اجتماعی را در شرایطی بسیار طاقت فرسا تر از همسرش طی کرده. پس با استناد به فقدان چه چیز او را از طفلی که ماهها با خود حمل کرده.در اغوشش گرفته .او را با احساسات مادرانه اش نوازش کرده محروم می کنیم.

آیا دیلیلش چیز دیگری جز جنس دوم بودنش است؟

آیا او قربانی زن ستیزی قانون گزار ما نشده است؟

چرا اگر مادری می تواند شرایط لازم برای رشد کودکش را فراهم کند باز هم باید حق حضاننت ازان پدر باشد؟

آیا این قوانین سراسر تبعیض آمیز که حق حضانت تنها گوشه ای نا چیز از ان است یکی از مهمترین عوامل استمرار وضعیت خشونت امیز علیه زنان نخواهد بود؟

بیایید زنان خود را اگاه سازیم.که زنان هم می توانند حقوقی داشته باشند .و ا معنای این حقوق فرسنگ ها با مفهوم دستمزد .....فاصله دارد.

بیایید از زنان خود بخواهیم که با قرار دادن شروط ضمن عقد خواهان ایجاد شرایط برابر شوند.....!

داستان زیر یکی از مشاهدات سمیه عزیز است یکی از مصادیق قوانین زن ستیز و اثرات ان:

هر وقت به آن شب بر مي گردم و حادثه اي را كه براي فاطمه اتفاق افتاد مرور مي كنم هر روز بيشتر به اين واقعيت پي مي برم كه حقيقت كتك خوردن فاطمه و ادامه زندگي در آن شرايط چيست؟ فكر نكنم هيچ وقت خاطره ان شب از ذهنم برود. جيغ هاي فاطمه و فريادش كه فقط كمك مي خواست ، تقلاي خودم براي كمك به او ، سيلي پدرم كه مانع از رفتن من به خانه فاطمه شد و دستهاي خودم كه از شدت خوني كه از سر فاطمه آمده بود رنگي جز قرمز نداشت، همه و همه همچون يك تراژدي در ذهنم تكرار مي شود. و اين سئوال كه چرا فاطمه اين زندگي را رها نمي كند؟
آن شب كه من فاطمه را به بيمارستان مي رساندم فقط و فقط يك چيز را تكرار مي كرد.دخترم كجاست؟ من هرگز بدون دخترم از خانه بيرون نيامده ام ، به نظرت چه كنم؟ دخترم ديگر بزرگ شده است. گفتم: طلاق، تنها راه حل تو است. چرا به حرفهاي من گوش نمي دهي؟ چرا از همان اول كه كتك خوردي يك اقدام جدي نكردي؟ چرا طلاق نگرفتي؟ فاطمه گفت: طلاق! زدن اين حرف در خانواده من جرم است. آن ها معتقدند دختر با لباس سفيد مي رود و با كفن سفيد از خانه شوهرش بيرون مي آيد. گفتم مزخرف نگو، خودت مي داني اين ها همه سنتهاي غلط ما است، چرا جلويشان نايستادي؟ جانت مهمتر از حرف خانواده ات است. گفت: نمي توانم. دخترم، دخترم را چه كنم؟ تقصير خودم بود كه بچه دا ر شدم. همه گفتند كه اگر بچه دار شوي اخلاقش قطعا" عوض ميشود، اما نشد،
هر روز كه مي گذرد برايم مثل يك سال است و تنها اميد زندگيم دخترم است و اگر الان مي بيني طلاق نمي گيرم فقط به خاطر اوست چون مي دانم كه هيچ دادگاهي او را به من نمي دهد. همه مي گويند: حق حضانت فرزند با پدر است 

فاطمه حاضر است سال ها زیر مشت و لگد همسر پر مهرش تمام زیبایی زنانه اش را از دست بدهد اما هرگز از دخترش دور نباشد.

آری این گونه است که قوانین زن ستیز همواره موجب استمرار خشونت علیه زنان بوده و خواهد بود..... !

پ نوشت:شاید مدتی کمتر این جا بیایم راستش اصلن تصمیم داشتم تعطیلش کنم.گرفتاری ها زیاد است.می گویند هر چه قدر بزرگ شویم مشکلاتمان بزرگ تر می شود به گمانم من روز به روز بزرگ تر می شوم چرا که مشکلاتم هر روز بزرگ تر می شوند.یک ماه مانده است به شروع ترم جدید.آرزو می کنم ای کاش این روزها هر روز فاصله اش با اول مهر کش دار تر شود.از رفتن به دانشگاه وحشت دارم.

نوشته شده توسط نازی در 22:25 |  لینک ثابت   •