چهارشنبه یکم فروردین 1386
خداحافظ 85 نکبت بار...
سال 85 تمام شد.خدارا شکر.
سال 85 بدترین سال زندگی من بود.در تمام 20 سال زندگی ام همیشه تنها بودم.اما تنهایی سال85 به گونه ای دیگر بود.شاید دردناک ترین نوع تنهایی
با آغازسال 85 با جدایی از کسی که مرا اولین بار با معنای دوست داشتن آشنا کرد ضربه بدی خوردم.اثرات آن اتفاق هنوز هم در من هست.اما درست با تحویل سال.همه ان خاطرات با هم بودن و جدایی و دورغ ها و پستی ها را تنهای تنها به سال 85 سپردم.و با خاطری آسوده و به دور از کینه خودم را به اولین ثانیه های سال جدید سپردم.
سال گذشته با مریضی تنها تکیه گاه زندگی ام همراه بود.مادرم مبتلا به سرطان شد.روزها و شب های سختی بود.سخت تر از توان تصورم.تنهایی خودم،اشک،زجه های مادر،درد،زخم،بیمارستان، شیمی درمانی،تهوع،ریزش موهایش،کلاه گیس،بی مهری های پدرم،.....همه روزم با این صحنه ها شب می شد دو همه شب هام کابوس روزم بود.نه پدری بود که خستگی هایم را در آغوششش زار بگریم.نه دوستی بود که دستم را بگیرد.پدر بزرگ مادری هم که تنها باز مانده ازابا و اجدادمان بود در همان روزهای سخت و نفرت انگیز به رحمت خدا رفت.بیچاره مادرم.حساب که کردم سال گذشته 12 نفر از بستگان رو از دست دادیم.سال عجیبی بود.دلم میخواهد از سال85 و همه خاطرات و حوادثش زودتر خداحافظی کنم وخودم را به سرنوشتی که سال 86 برایم رقم زده بسپارم.پس خداحافظ ای 85 نکبت بار.خداحافظ..........
امیدوارم سال جدید رو سیاهمان نکند.با شجاعت و دلی پر از امید به استقبالش میرویم.
نوروز 86 را به همه دوستان تبریک میگویم...


